ندای معشوق
7 دردی که نباید نادیده گرفته شوند

کارشناسان انواع درد را که باید بی‌درنگ به آنها توجه شود را شرح می‌دهند. بعضی‌ها از درد به عنوان بلای حتمی ‌یاد می‌کنند. هیچ کس از درد، دل خوشی ندارد. درد در هر قسمت نشانه این است که آن قسمت از بدن با مشکلی روبرو شده و نیازمند توجه می‌باشد. درد نشان یک مشکل جدی‌تر است و از درون فرد خبر می‌دهد. معمولا همه باید با بدن خود هماهنگی کامل داشته باشند تا متوجه شوند که این درد به چه دلیل بوجود آمده است بدلیل حرکت اشتباهی که انجام داده‌اند،‌ چیزی که خورده‌اند و یا نشانه مشکلی جدیتر می‌باشد. ما در این زمینه با چند دکتر در بخش قلب، دارو شناسی، طب سالمندان و روان‌پزشکی مشورت کرده‌ایم و مطالبی را برای همه گردآوری کرده‌ایم.

 1- بدترین سردرد عمر شما
فوراً برای مراقبت‌های پزشکی اقدام کنید. اگر سرما خورده‌اید، می‌تواند یک سردرد سینوسی باشد. اما بعضی مواقع فرد دچار خونریزی یا تومور مغزی می‌باشد. به هر دردی توجه کنید. به گفته یکی از پزشکان آمریکایی گاهی اوقات که افراد می‌گویند بدترین سردرد عمرشان را دارند، متوجه می‌شویم که دچار آنوریسم (ورم رگ ) مغزی می‌باشند.
 
2- درد قفسه سینه، گلو، شانه، بازو، شکم و فک
درد قفسه سینه می‌تواند سینه پهلو یا حمله قلبی باشد. اما بدانید که شرایط قلبی نوعا به صورت ناراحتی ظاهر می‌شوند نه به صورت درد. بر اساس گفته یکی از پزشکان قلب آمریکا، بیماران قلبی از فشار می‌نالند. آنها مشت خود را روی قفسه سینه فشار می‌دهند یا بیان می‌کنند که این درد مثل یک فیل می‌ماند که روی قفسه سینه آنها نشسته است. این ناراحتی همراه با بیماری قلبی می‌تواند در بالای قفسه سینه، گلو، فک، شانه چپ، بازو یا شکم ایجاد شود و گاهی با حالت تهوع همراه می‌باشد. ما ناراحت یک فرد 18 ساله نیستیم بلکه فردی که دچار درد پیوسته و پایا می‌باشد، احتمال ریسک بیشتری دارد. خیلی از مردم این درد را به حساب سوختگی قلب یا استرس می‌گذارند. بنابراین در این مواقع به پزشک متخصص یا اورژانس مراجعه کنید. اگر مشکلی نبود که چه بهتر. گاهی هم این ناراحتی مربوط به هیجان و ناراحتی عاطفی می‌باشد. برای مثال اگر موقع باغبانی احساس درد می‌کنید، اما وقتی می‌نشینید درد تسکین می‌یابد، احتمال آنژین (گلو درد توام با تنگی نفس) وجود دارد. که در هوای سرد یا گرم بدتر می‌شود. علائم این ناراحتی در زنان کمتر مشخص می‌گردد. بیماری قلبی می‌تواند بصورت دردهایی نظیر تورم، استرس GL یا نارحتی در شکم ظاهر گردد. که این با احساس خستگی همراه می‌باشد. بعد از یائسگی احتمال بیماری قلبی افزایش پیدا می‌کند. با وجود اینکه مردان بیشتر در معرض ابتلا به این بیماری هستند، اما زنان بیشتر از بین می‌روند.
 
 3- درد در پشت یا شانه‌ها
بیشتر مواقع مربوط به آرتروز می‌باشد. گاهی هم مشکلات شکمی ‌یا حملات قلبی. همچنین امکان قطع رگ آئورت وجود دارد که معمولا با دردهای کم و گاهی ناگهانی شروع می‌گردد. افرادی که بیشتر در معرض این ناراحتی هستند شرایط موجود در دیواره سرخرگ در آنها تغییر می‌کند. این تغییرات شامل فشار خون بالا می‌باشد که مربوط به دیابت یا استعمال دخانیات می‌باشد.
 
4- درد شدید شکمی‌
آیا هنوز آپاندیس خود را دارید. اگر فتق دارید، زودتر اقدام کنید. مشکلات مربوط به پانکراس و کیسه صفرا، زخم معده و انسداد روده بعضی از عوامل درد شکم هستند.
 
5- درد ساق پا
یکی دیگر از خطرها، ترمبوز (لخته شدگی خون) می‌باشد، یک لخته شدگی خون که در ساق پا ایجاد می‌شود. سالیانه 2 میلیون آمریکایی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و گاهی زندگی را تهدید می‌کند. علت خطر آن هم آزاد شدن یک تکه لخته خون می‌باشد که سبب آمبولیسم (رگ بستگی) ریوی می‌شود. (یک لخته خون در ریه) که می‌تواند کشنده باشد. سرطان، چاقی مفرط، بی تحرکی به سبب استراحت طولانی در رختخواب یا مسافرت طولانی، بارداری و پیری از عوامل آن هستند. گاهی اوقات پا بدون هیچ دردی ورم می‌کند. اما اگر ماهیچه ساق پا دچار درد و التهاب شد به پزشک مراجعه کنید.
 
 6- سوزش پا یا ساق پا
20 میلیون نفر در آمریکا دچار دیابت هستند که در حدود 3/1 آنها مشخص نیستند (بر اساس جامعه دیابت آمریکا). در بعضی افراد که از دیابت خود بی خبر هستند، حالت نابهنجار و اضمحلال سیستم عصبی خارجی می‌تواند اولین علامت باشد. که به صورت سوزن سوزنی در پا یا ساق پا احساس می‌شود و خبر از بیماری عصبی دارد.
 
 7- دردهای بدون دلیل، مبهم، توام و پزشکی
علامت فیزیکی، دردناک مختلف در افسردگی شایع می‌باشند. بیماران از سردرد، شکم درد، دست و پا درد و گاهی همه آنها ابراز ناراحتی می‌کنند. به دلیل اینکه ممکن است درد مزمن باشد. شاید این علائم به مغز افراد افسرده، خانواده آنها و متخصصان خطور نکند. علاوه بر آن، هر چه فرد افسرده‌تر باشد کمتر می‌تواند احساس خود را بیان کند. همه این‌ها پزشک و روان شناس بالینی را گمراه می‌کنند. علائم و نشانه‌های دیگری هم قبل از تشخیص افسردگی نیز وجود دارند. زمانی که فعالیت‌های خود را با بی‌علاقگی انجام می‌دهید، یا قادر نیستید فکر کنید و یا با اطرافیان رفت و آمد داشته باشید از یک متخصص کمک بگیرید و کیفیت زندگی را بدتر نکنید. این بیماری باید هر چه زودتر درمان شود قبل از اینکه سبب تغییرات ساختاری در مغز شود.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 خرداد 1391 توسط رحیل رحمانی
روایت تکان دهنده ی رضا ایرانمنش از دوران اسارت

به گزارش محراب  به نقل از مردم سالاری، عصر یک روز از نیمه بهار که هوا هنوز بهشتی است، به بیمارستان «آتیه» می‌آیم. بیمارستانی که سالهاست خانه دوم او شده است. پنجمین دکمه آسانسور را می‌زنم. به درب اتاقش که می‌رسم، بسته است و روی آن نوشته شده:”لطفا بدون هماهنگی وارد نشوید”. من که قبلا هماهنگی کرده بودم، حالا تلنگری به در می‌زنم. به اتفاق عکاس مردم سالاری “فرهاد رجبعلی” وارد می‌شویم. او در فکر شکار صحنه هاست و من در اندیشه شکار لحظه‌ها. خانواده‌اش همه هستند و همه خوش برخورد. انگار این خوش برخوردی خصیصه کرمانی‌هاست.دراولین کلام حرف آخرم را می‌زنم که “هر لحظه حس کردید مزاحم آرامش بیمار هستم، گوشزد کنید تا گفتگو را تمام کنم”. روی دیوار پر است از نوشته های قشنگی که با خط خوش خودش نوشته شده است و شاید یکی از دلمشغولی‌هایش در شبهای کشداربودن در بیمارستان باشد.کنار تختش می‌نشینم و سعی می‌کنم تا چشمانم را از روی آثار تاولهای دستش بدزدم.صدایش خیلی آرام و ضعیف است.خودش ضبط را جلوتر می‌برد و صحبت آغاز می‌شود. همکلامی‌با رضا ایرانمنش بازیگر و کارگردانی که در سال 63 و در عملیات کربلای 5 با گاز خردل شیمیائی شده است و ترکشهای زیادی به یادگار دارد. رضا ایرانمنش متولد سال 1346 در جیرفت کرمان است.وی لیسانس بازیگری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و فوق لیسانس کارگردانی از دانشگاه تربیت معلم را دارد. از آثار ماندگار او می‌توان به فیلم‌های دکل ساخته عبدالحسن برزیده و سجاده آتش احمد مرادپور اشاره کرد. وی برای فیلم سجاده آتش نامزد بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره فیلم فجر شده است.حضور وی در فصل دوم سریال موفق «داستان یک شهر» اصغر فرهادی نیز بخشی از کارنامه اوست. وی هم اکنون یک تله فیلم به نام “فرزند پارس “ به سفارش شبکه دو سیما آماده پخش دارد و فیلمنامه جدیدی هم دغدغه حرفه ای این روزهای اوست.بازیگر سجاده آتش چندی پیش بر اثر عوارض ناشی از گاز خردل و اعصاب، برای چندمین بار به کما رفت و به بیمارستان منتقل شد. گفت و گو با ایرانمنش در آخرین روزهای حضور او در بیمارستان آتیه انجام شد. اکنون که این گفت و گو را می‌خوانید سه روز از مرخص شدن او از بیمارستان سپری می‌شود. با آرزوی بهبودی...

می‌گویند،قهرمانان با درد عشقبازی می‌کنند...نظر شما چیست؟

اینکه می‌خواهم بگویم به این معنا نیست که خودم را یک قهرمان می‌دانم اما صد در صد همینطور است و اگر بخواهیم به فلسفه قهرمانی بپردازیم، قهرمانهائی که با اعتقاد به سمت و سوئی سوق پیدا می‌کنند، هدفشان نوک پیکانی است که والا و ارزشمند است و در نهایت می‌خواهند تا به آن نوک پیکان برسند و مطمئنا این رسیدن به هدف بدون درد نخواهد بود اما با آن درد خو می‌گیرند واین درد جز لذت و عشق نخواهد بود و تعبیر درستی است... واقعا قهرمانان با درد عشقبازی می‌کنند و من از این قهرمانان زیاد می‌شناسم.

به نظر شما یک جانباز هنرمند بودن سخت تراست یا یک هنرمند جانباز بودن؟

هردو سخت است و پر مسئولیت و مسلما وقتی این دو در کنار هم قرار می‌گیرند، سخت تر هم می‌شوند. اصولا جانبازی چیزی نیست که به سادگی بدست بیابد یا مختص افراد خاصی باشد. ما اهل هر کجا که باشیم و با هر مرام و مسلک و مذهبی، و از هر کشوری، زمانی که برای هدفمان، جان خود را به خطر می‌اندازیم، یک جانبازیم. وقتی که بحث جانباز پیش می‌آید فورا این به ذهن ما می‌رسد که یک جائی از بدن، یک نقصی بوجود آمده است اما این جانبازی نیست.جانبازی از لحظه ای شروع می‌شود که یک نفر جانش را کف دستش می‌گذارد و برای هدفش می‌‌جنگد.این کلمه «جانباز» هم بعدها مصطلح شد، مثل سینمای جنگ که تبدیل شد به سینمای دفاع مقدس.اوایل هم به جانبازها می‌‌گفتند مجروح جنگی و بعد نامش تغییر کرد.فلسفه هنر هم بی شباهت به جانبازی نیست و مسئولیت بزرگی دارد. البته منظور من هنرمند واقعی است.هنرمند شناخته شده بودن کار سختی است.وقتی که مردم شما را به عنوان یک هنرمند می‌شناسند و می‌پذیرند، در حقیقت محرم دلهای مردم می‌شوید و به شما اعتماد می‌کنند. اگر دقت کرده باشید وقتی که این مردم یک هنرمند را در کوچه و بازار می‌بینند انگار که یکی از اعضای معتمدشان را دیده اند و این خیلی مهم است. مثلا وقتی پیشکسوتی چون استاد مشایخی یا استاد نصیریان را می‌بینند، پیر و جوان به گونه ای برخورد می‌کنند که انگاربا آنها مراوده دارند و دلشان می‌خواهد درد دلشان را به آنها بگویند و این مسئولیت بزرگ و سختی است و برای یک هنرمند متعهد گاهی به اندازه یک جانباز بودن.

منظورتان این است که مردم به قاب اعتماد می‌‌کنند و نباید این اعتماد را سلب کرد؟

بله. همینطور است اما انتظاری که از هنرمند به دور از تصویر و قاب دارند بسیار بیشتر است چرا که می‌دانند این شخصیت در قاب ساختگی است اما در شخصیت اصلی اوج مطلوب را می‌خواهند. همان انتظار و حسی که از نزدیکان خود دارند.در هنر اصیل و درست دقیقا به این صورت است که باید هنرمند هم به نوعی جانبازی کند. جانباز جانش را کف دست می‌گذارد و هنرمند واقعی هم باید بتواند از خیلی چیزها بگذرد از جمله از منیت خودش.

نقش و وظیفه سینما و تلویزیون و به طور کلی هنر در قبال جانبازی ها و از خود گذشتگی هایشان چیست؟

جانباز از همان لحظه اول که پا در خط مقدم جبهه گذاشته، به زیباترین شکل این واژه را معنی کرده است و حالا که بحث به اینجا کشیده شد باید بگویم که در مقوله سینما، من گاه کارهائی را می‌بینم که به جای اینکه حق مطلب را ادا کنند، بر عکس به آنها توهین می‌کنند؛ آنقدر که گاهی بچه های جنگ حس می‌کنند که دارند به آنها ناسزا می‌گویند و این اتفاق هم یکی از نشانه های مظلومیت بچه های جنگ است که می‌بینند و تحمل می‌کنند وصدایشان در نمی‌آید. آنها با مظلومیت ترجیح می‌دهند که حرفی در موردشان گفته نشود و ادعائی هم ندارند، اما حالا در سینما و تلویزیون کار به جائی رسیده که حریمی‌که به آن دست پیدا کرده اند و به قول شما با آن عشق ورزیدند، دارد مورد توهین قرار می‌گیرد و سبک می‌شود.

شما امسال در جشنواره فجر، فیلم «ملکه»ساخته باشه اهنگر یا “بوسیدن روی ماه” همایون اسعدیان را دیدید؟

خیر. من متاسفانه امسال نتوانستم فیلمی را در جشنواره ببینم و به طبع نمی‌توانم در مورد این دو فیلم نظری بدهم.

به نظر من این دو فیلم، کارهای متفاوتی در زمینه سینمای دفاع مقدس بود که من مایل بودم نظر شما را در موردسینمای جنگ در حال حاضر بدانم که آیا پس از مدتها پیشرفتی داشته یا خیر. من به شخصه این دو کار را خیلی دوست داشتم که متاسفانه هیچ کدام را ندیده اید. پس اجازه بدهید از اعتبار سینمای جنگ در دهه دور بگوییم. البته در مورد فیلمهای جنگی خوبی که شما در آن بازی داشتید مثل دکل یا سجاده آتش سوال نمی‌کنم.از فیلم “دیدبان” ابراهیم حاتمی کیا یا “سفر به چزابه” مرحوم رسول ملاقلی پور “بگوئید.آیا امثال این فیلمها دینشان را به بچه‌های جنگ ادا کرده‌اند؟

بله. دیده بان و سفر به چزابه فیلمهای خوبی هستند و ما فیلمهای خوب دیگری هم داریم. فیلمهای خوبی که هم برای کسانی که هشت سال جنگ را از نزدیک لمس کرده اند محترم است و هم از طریق این دسته فیلمها، آنهائی از نسل جنگ نبودند یا دستی به آتش آن نداشتند تا حدودی با آن آشنا می‌شوند. بعضی از این فیلمها توانسته اند تا بچه های جنگ را که در یک قاب و شیشه قرار داده شده بودند و با شکل و شمایلی غیر قابل باور از مردم،جدا می‌شدند به مردم بشناسانند اما هنوز هم حق مطلب در مورد جانبازها ادا نشده است.مثلا در آسایشگاه جانبازان، معلولینی داریم که بیست و پنج سال است که از تخت جدا نشدند و قادر به تکان دادن هیچ عضوی از بدنشان نیستند و همه مفهوم و خواسته هایشان را با باز و بسته کردن پلکهایشان می‌رسانند. آنها بی کلام، سخن می‌گویند و کسانی که اهل دل هستند، می‌توانند از هر نگاه آنها، هزار معنی و مفهوم بگیرند. انها پر از حرف و پر از عشقند واز آن دردناکتر و در این شرایط،فیلمهائی مثل “اخراجی ها” می‌تواند همه حس و حال رزمندگان و جانبازان را بگیرد.

(به سرفه افتاده است و صورتش خیس عرق است و دستگاه کوچکی که تا به حال ندیده بودم، روی سینه اش صدا می‌کند.حس می‌کنم نفس من هم تنگ شده است. دلم می‌خواهد فرار کنم، آن هم بدون خداحافظی. احساس عذاب وجدان می‌کنم. گرچه هنوز بیشتر سوالهایم بخصوص در مورد حال و هوای این روزهای سینما باقی است اما آماده ام تا هر لحظه ضبط را خاموش کنم. نمی‌دانم چرا هوای اتاق برایم سنگین است. ای کاش می‌شد تا ماسک اکسیژنش را قرض کنم و نفسی بکشم. رضا ایرانمنش زیر لب دعائی زمزمه می‌کند و من هم روحیه تازه ای می‌‌گیرم و با این سوال ادامه می‌دهم:) قبلا هم شنیده بودم که خیلی از دست سه گانه اخراجی ها کلافه‌اید. مایلید در موردش صحبت کنید؟

گاهی فکر می‌کنم که آقای ده نمکی خیلی جنگ را لمس نکرده اند.جنگ فرمانده داشت و فرمانده اعتبار. کسی روی حرف فرمانده حرف نمی‌زد. در جبهه همه چیز جدی بود. کسی با کسی شوخی نداشت بخصوص با فرمانده.برای مثال یک رزمنده، چه سرباز و چه بسیجی وقتی که وارد جبهه می‌شد، اولین وظیفه اش پوشیدن لباس آن بود. همان لباس خاکی. همه برای پوشیدن آن شوق و ذوق می‌‌کردند و با افتخار آن را می‌پوشیدند. آیا این تصویر رزمندگان بود که در اخراجی ها می‌دیدیم؟ با لباسهای رنگارنگ و دستمال یزدی.آیا واقعا بودند کسانی که برای یخچال و رادیو، جانشان را کف دست بگذارند؟ ما در جبهه شیره ای و دزد داشتیم؟ آیا با این تصاویر حتی به شوخی، نسلی که جنگ را ندیده اند یا کسانی که در آن زمان در جبهه نبودند، می‌توانند تصویر درستی از جنگ داشته باشند؟ آیا این خطر نیست که این شوخی های بی مورد را باور کنند؟این توهینی نبود که به رزمنده ها می‌شد ؟ توجه کنید، من یک رزمنده بودم.مجروح شدم اما من اسیر نبودم و حس و حال آنها را لمس نکردم. من اخراجی های 2 را با یکی از اسرای جنگی دیدم. گاهی می‌شد که حتی من هم خنده ام می‌گرفت اما آن دوست من، تمام مدت گریه می‌‌کرد. آیا برا ی اسرائی که موقع خوابیدن،چند وجب بیشتر جا نداشتند، پخش آهنگ آغاسی و باباکرم،شکنجه محسوب می‌شد؟ اگر اینطور بود که کسی از اسارت واهمه ای نداشت و اسرا این همه مشکلات روانی نداشتند. یکی از دوستانم تعریف می‌کرد، یکی از اسرای جنگی بود که همیشه سعی داشت تا رویش به دیوار باشد. بعدها فهمیدیم که ترکش قسمتی از کام و لب و دهان وی را برده بوده و هلال احمر همانجا برایش پیوند زده است. برای پیوند از پوست سینه اش استفاده کرده بودند و در حین عمل این پوست برعکس پیوند زده شده بود و این اسیر مجبور بود تا مدام موهای داخل دهانش را بکند. واقعیت جنگ این بود و واقعیت اسارت.

خوب... حالا شما فکر می‌کنید که مدیران و مسئولان سینما و تلویزیون چه باید بکنند؟

من عقیده دارم که بیشتر از آنکه ما نیاز به پروژه هائی چون “یوسف پیامبر” و “مردان آنجلوس “با هزینه‌های بسیار داشته باشیم، نیاز داریم تا حق مطلب را درمورد وقایع جنگ ادا کنیم و کارهای خوب بسازیم. این آدم ها که طلبی ندارند و چیزی نمی‌خواهند اما ای کاش ما بدهیمان را بپردازیم.

معمولا وقتی که اتفاقی می‌افتد و ما مدتی از فعالیت باز می‌مانیم، مثل حالا که شما در بیمارستان هستید، فرصتی است تا نقشه هایی برای آینده و شروع فعالیت دوباره مان بکشیم. حتما درمورد شما هم همینطور است. نقشه شما برای آینده چیست؟

بله. همینطور که می‌گوئید اینجا فرصتی است که به نقشه هایم برای آینده هم فکر کنم.گاهی خیلی زجر می‌کشم، با خودم می‌گویم که اگر من یک جانبازم، وقتی که کسالت پیدا می‌کنم، همه رسانه ها و مردم، دوربین ها و خبرنگاران متوجه من می‌شوند اما دوستان من چی؟ چه کسی از حال آنها با خبراست؟ گاهی به خدا می‌گویم: اصلا چرا من؟ آیا من لیاقت جانبازبودن را داشتم؟ من خودم را خاک پای این عزیزان می‌دانم و تصمیم دارم در آینده بتوانم دینم را به آنها ادا کنم.

پس به این نتیجه می‌رسیم که خداوند، جواب شما را داده است. شما به عنوان یک هنرمند که همدرد رزمندگان جانباز هستید، می‌توانید رسالت به تصویر کشیدن چهره و جایگاه آنها را داشته باشید...

بله. همین تصمیم را دارم و امیدوارم که بتوانم

صرفا به عنوان یک کارگردان یا اینکه باز هم بازیگر خواهید بود؟

بازیگری از من جدا نیست و اگر توانش باشد، در هردو زمینه دینم را ادا خواهم کرد.




نوشته شده در تاریخ جمعه 22 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی
شعر طنز/ تفاوت مادر قدیم و مادر جدید

گویند مرا چو زاد مادر   
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من   
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد   
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم   
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من   
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست   
تا هستم و هست دارمش دوست


مادر جدید

گویند مرا چو زاد مادر   
روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح   
بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید   
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش   
تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح   
آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار   
همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند   
از قوم شوهر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس   
جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز   
از پیک مدد رسیدن آموخت
پای تلفن دو ساعت و نیم   
گل گفتن و گل شنیدن آموخت




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی
ما هم چنان ایستاده ایم!

ما همچنان ایستاده ایم
بعضی با دو پا
بعضی با یک پا
بعضی بدون پا
ولی همگی استوار...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی
روان شناسان در باره ی معظلات زندگی خوابگاهی چه می گویند ؟

ورود به دانشگاه و اقامت در شهری غریب، در کنار سختی هایش رویای زیبایی است. قبل از ورود به دانشگاه زندگی با همسالان، استقلال نسبی از خانواده و مواردی مشابه آن، رویای جذابی برای افراد می سازد. اما این تصور زیبا از زندگی خوابگاهی چندان طول نمی کشد. اقامت در خوابگاه با افرادی از فرهنگ ها و شخصیت های مختلف، اسکان در شهری غریب و زندگی در اتاق های كوچك با حداقل امکانات رفاهی و تفریحی کافی است تا همه آنچه را در ذهن داشتند رنگ ببازد.

افزایش شمار دانشجویان طی سال های گذشته و مطابقت نداشتن بودجه‌های پیش‌بینی شده برای آموزش عالی به ویژه در بخش رفاهی و معیشتی، همواره از مشكلات و تنگناهای اساسی و اصلی دانشجویان در طول دوران تحصیل آنها بوده و این امر در مورد خوابگاه های دانشجویی بیش از دیگر موضوعات، مشهود است.

هرچند موضوع مشكلات خوابگاه های دانشجویی، موضوعی تازه نیست اما خبرنگار صنفی آموزشی  ایسنا در گزارشی نگاهی به مشکلات دانشجویان خوابگاهی دارد.

یک دانشجوی خوابگاهی رشته حقوق درباره زندگی خوابگاهی و مشكلات آن، می گوید:«گسترش روزافزون پذیرش دانشجویان در دانشگاه های کشور بدون در نظر گرفتن امکانات رفاهی و تامین شرایط اولیه زندگی، آنها را در شرایط سخت قرار داده و در سطح دانشگاه ها به یک معضل اساسی تبدیل شده است.»

وی اسکان دانشجویان را مهمترین دغدغه دانشجویان بعد از قبولی می داند و می‌افزاید:« دانشجویانی که سد کنکور را پشت سر گذاشته اند، با شور و اشتیاق روانه دانشگاه می شوند. اما غافل از اینکه آواز دهل شنیدن از دور خوش است، کنکور دوم و اصلی آنها بعد از ثبت نام آغاز می شود.»

به گفته این دانشجوی سال سوم، متناسب نبودن ظرفیت خوابگاه‌ها با میزان جذب دانشجو باعث شده است که تعدادی از دانشجویان مجبور به اقامت در محیط های غیرخوابگاهی شوند که مقوله تهیه مسکن برای خانواده ها و خود دانشجویان مشکلات عدیده ای را به وجود می آورد.

مسئولین دانشگاه‌ها که تلاش می کنند تا سطح علمی دانشگاه را بالا ببرند، آیا فکری به حال سالن مطالعه‌های خوابگاه‌ها کرده‌اند؟ وقتی فضای آرام و مناسبی برای مطالعه نداریم چگونه می توان انتظار ارتقاء علمی داشت؟

وی ادامه می دهد:« فاصله طولانی خوابگاه تا دانشگاه، پراکندگی خوابگاه در سطح شهر، کمبود امکانات و وسایل امدادی و رفاهی، کهنه و فرسوده بودن خوابگاه و عدم تناسب و کاربردی آنها با فضای خوابگاهی از مشکلات خوابگاه های کشور است و به جرات می توانم بگویم کمتر خوابگاهی در سطح کشور وجود دارد که دارای یک یا چند تا ازاین مشکلات نباشد.»

یکی دیگر از دانشجویان در این باره به ایسنا می گوید: «مشکلات زندگی خوابگاهی که زیاد است؛ دمای محیطی نامناسب خصوصا در زمستان همزمان با فصل امتحانات ترم اول و در اوایل تابستان همزمان با امتحانات ترم دوم شرایط سنگین و غیر قابل تحملی را برای ما به وجود می آورد. این مشکل همواره در طول این سه سال که وارد خوابگاه شده‌ام از بازدهی مناسب خودم و دوستانم برای امتحانات کاسته است.»

وی می گوید:«هماهنگ شدن با سلایق و فرهنگ‌های افراد مختلف، کم بودن فضا و تراکم بالای دانشجویان در محیط های خوابگاهی باعث بروز کشمکش و اختلاف‌هایی می شود که سلامت روانی و روحی دانشجویان را به خطر می اندارد.»

وی اضافه می کند:«جدای این موضوع، شلوغی خوابگاه فرصت هرگونه برنامه ریزی را از دانشجو می گیرد و دانشجویان فقط فصل امتحانات فرصتی برای مطالعه پیدا می کنند و حتی ایام امتحانات هم اتاق ها جایگاه مناسبی برای مطالعه نیستند ودر فصل امتحانات مجبوریم به سالن مطالعه ای پناه بیاوریم که در آن ایام حتی جای سوزن انداختن ندارد.»

وی به نبود شرایطی برای پرکردن اوقات فراغت در خوابگاه ها اشاره می‌كند و می‌گوید:«شب نشینی و گوش کردن به موسیقی که باعث آزار و اذیت سایر دانشجویان می شود و اعتراض مسئولان خوابگاهی را به همراه داشته است، آیا جز اینها، سرگرمی دیگری برای پر کردن اوقات فراغت داریم؟ »

این دانشجو ادامه می دهد:«مسئولین دانشگاه‌ها که تلاش می کنند تا سطح علمی دانشگاه را بالا ببرند، آیا فکری به حال سالن مطالعه‌های خوابگاه‌ها کرده‌اند؟ وقتی فضای آرام و مناسبی برای مطالعه نداریم چگونه می توان انتظار ارتقاء علمی داشت؟»

وی اضافه می کند:«مسایلی مثل گرایش دانشجویان به مواد مخدر، افسردگی، خودکشی ها و سایر انحرافات و بزهکاری ها همه و همه نشان دهنده کارایی منفی در بخشی هایی از دانشگاه است. »

 ملاك برای انتخاب یک نفر به عنوان مسئول خوابگاه چیست؟

یک دانشجوی کارشناسی ارشد نیز با اشاره یه مدیریت ناکارآمد خوابگاه ها می گوید:«من در این 5 سال تحصیلم در دانشگاه هنوز ندانسته‌ام که ملاک لازم برای انتخاب یک نفر به عنوان مسئول خوابگاه چیست؟ به نظرم بهتر است این ملاک‌ها توسط وزارت علوم تهیه شده و در اختیار عموم قرار گیرد تا شبهه‌هایی که از مدیریت خوابگاه ها در ذهن دانشجویان است، رفع شود.»

وی مشکل بعدی خوابگاه ها را وضعیت مربوط به فناوری اطلاعات می داند و می گوید:«مشکل بعدی عدم جوابگویی سایت های کامپیوتری است بطوری که دانشجویی که تمرین های خود را باید به استاد مربوطه ایمیل بزند یا برای انجام پروژه خود نیاز به استفاده از اینترنت دارد در هنگام ورود به سایت سیستم خالی نمی یابد و سرعت هم بسیار پایین است.»

وی می گوید:« برخی محدودیت های زمانی برای استفاده از اینترنت در دانشگاه هم قوز بالای قوز شده است.»

فرسودگی تختخواب‌ها، كهنگی موکت‌ها و کفش‌پوش‌های اتاق، کمبود فضای مطالعه، شلوغی و نبود امکانات اولیه رفاهی شوق و انگیزه را از دانشجویان خوابگاهی گرفته است.

دانشجوی دیگری به ایسنا می گوید: «خوابگاه دانشجویی، تنها محل استراحت دانشجو نیست، محلی است برای آموزش بیشتر دانشجو در تعامل با دیگر دانشجویان، تا دانشجویان با اطمینان خاطر و بدون دغدغه و با آرامش روحی به مسائل پژوهشی مربوط به رشته تحصیلی خود بپردازند اما چنین شرایطی در خوابگاه های دانشگاهی کشور دیده نمی شود.»

دانشجوی کارشناسی کشاورزی به خبرنگار ایسنا می گوید:«نظافت مشکل اصلی خوابگاه هاست. فرسودگی تختخواب‌ها، كهنگی موکت‌ها و کفش‌پوش‌های اتاق، کمبود فضای مطالعه، شلوغی و نبود امکانات اولیه رفاهی شوق و انگیزه را از دانشجویان خوابگاهی گرفته است.»

یک دانشجوی كارشناسی ارشد رشته ادبیات می گوید: «اتاق‌های دانشجویان به قدری كوچك و محدود است كه با وجود تخت‌های درون آن دیگر فضایی برای سایر فعالیت‌های آنها باقی نمی گذارد. نبود وسایل مناسب گرمایشی در زمستان و كمبود امكانات و سرویس های بهداشتی و رفاهی، همگی مشكلات خوابگاه های دختران را به شكلی ملموس نشان می دهد. محدودیت فضا در خوابگاه به حدیست كه هیچ رغبت و انگیزه ای را برای حضور در آن به عنوان بخشی از یك محیط فرهنگی، ایجاد نمی كند. حتی اگر به خوابگاه‌ها تنها به عنوان جایی برای خواب توجه شود، باز هم لازم است فضایی بزرگ تر از آنچه هم اكنون است، برای آن تعبیه شود.»

دانشجویان خوابگاهی به دلیل كمبود فضای شخصی و دوری از فضای خانواده دچار استرس و فشار عصبی می‌شوند.

در عین حال یک روانشناس با آسیب‌شناسی زندگی خوابگاهی به ایسنا می‌گوید: دانشجویان با ورود به خوابگاه و آغاز زندگی جدید در مقابل خود شرایط جدیدی را می بینند که موجب بروز واکنش های متفاوتی در بین آنها می شود، عکس العمل فرد در برابر این مسایل تاثیرات مثبت و منفی در زندگی افراد به دنبال دارد.

محمدزاده ادامه می‌دهد: بخشی از دانشجویان با درک کامل از شرایط جدید سعی بر آن دارند که خود را با آن منطبق کرده و از زندگی جدید به عنوان یک فرصت استفاده کنند و برخی دانشجویانی که توانایی سازگاری با محیط جدید را ندارند، واکنش های منفی از خود بروز می دهند.

این روانشناس به آسیب‌های فردی كه ممكن است موجب انحراف دانشجو از مسیر اصلی‌اش شود اشاره می‌كند و اعتیاد، غربت، مسائل اقتصادی، مسائل فرهنگی، مشكلات تحصیلی، عدم سازگاری و ارتباطات بین فردی از جمله این آسیب ها برمی‌شمارد و می‌افزاید: دوری از خانواده به دلیل نقش حمایتی آن دشوار است. این مسأله موجب احساس تنهایی در دانشجو شده و زمینه وابستگی‌های عاطفی، افت تحصیلی و غیره در او می‌شود.

به گفته وی، مسائل اقتصادی نیز برای دانشجوی جوانی كه از شهر و دیار و منابع اقتصادی محروم است، ‌گاهی مشكل‌آفرین می‌شود.

وی با با بیان اینکه دانشجویان خوابگاهی به دلیل كمبود فضای شخصی و دوری از فضای خانواده دچار استرس و فشار عصبی می شوند، می‌افزاید: هنگامی که نوجوان وارد فضای جدیدی مانند دانشگاه می‌شود، دچار حالات روانی جدیدی می شود که درک آن برای خود وی نیز مشکل است، و یکی از دلایل آن این است که با جدایی از والدین انرژی عاطفی که همراه آنها بوده است از بین می‌رود

محمدزاده ادامه می دهد: عدم آشنایی باعث اضطراب می‌شود و بزرگترین منبع اضطراب تغییر در شرایط است، شخص با ورود به خوابگاه از شهری به شهر دیگر زندگی مستقلی ازخانواده آغاز می کند و در شرایط متفاوتی از زندگی قبل قرار می گیرد که خود عامل ایجاد استرس و فشارهای روحی بر دانشجو می شود.

وی تاکید می‌كند: باید با شناسایی و کنترل سایر عوامل تنش زا آسیب پذیری دانشجویان را کاهش داد.

وی می افزاید: در محیط خوابگاه باتوجه به تنگناهای موجود، ایجاد احساس ناكامی بین دانشجویان امری اجتناب ناپذیر است كه در بسیاری از موارد نماد بیرونی این حس به صورت پرخاشگری و در بین دانشجویان اغلب به شكل افسردگی، اضطراب و استرس های مداوم جلوه گر می شود. چنین وضعیتی، زمینه بروز كجروی ها را آماده می كند .

این روانشناس با اشاره به تنوع فرهنگی در کشور، اظهار می‌كند: گوناگونی فرهنگی عدم توجه و پذیرش برخی از این اصول، سبب بروز اصطكاك در محیط خوابگاه می‌گردد. ضعف‌های فرهنگی، مذهبی، اجتماعی و خانوادگی، دوری از خانواده و كاهش حمایت‌ها و نظارت‌های این نهاد اجتماعی و مهم زمینه را برای آسیب پذیری این قشر مهیا می سازد.

وی ادامه می‌دهد: فضای زندگی مناسب برای شخص و میزان دسترسی به امکانات، تاثیر مستقیمی بر میزان کارایی او و نحوه انجام فعالیت هایش خواهد گذاشت. ایجاد محیطی آرام برای مطالعه و در اختیار قرار داشتن امکانات رفاهی اولیه و مورد نیاز، همچنین دسترسی به وسایل ارتباطی و تامین امنیت، از ضروریات یک زندگی اولیه دانشجویی است تا دانشجو بتواند در چنین محیطی با فراغ بال بیشتر به تحصیل و تعلم که هدف اصلی او از ورود به دانشگاه است، بپردازد. می توان با برنامه ریزی در جهت غنی سازی اوقات فراغت دانشجویان و افزایش برنامه های متنوع به تناسب شرایط اجتماعی و فرهنگی آنان و گسترش امکانات تفریحی و شادی بخش به دانشجویان بومی میزان آسیب پذیری دانشجویان را کاهش داد.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی
چه اسراری در تسبیحات حضرت زهرا (س) وجود دارد؟

حال چرا برخی از اعمال و عبادات نیاز به تکرار و استمرار دارند دلائل زیادی بیان شده که در این نوشته به بیان یکی از آنها می پردازیم .

برای رسیدن به جواب باید در مورد یکی از قوانین مهم مغز صحبت کنیم و آن قانون این است که هر چیزی بر اثر تکرار زیاد از ضمیر خود آگاه به ضمیر ناخود آگاه انسان نفوذ می کند و در نتیجه می تواند رفتار و شخصیت انسان را تحت تاثیر قرار دهد .

در داستان زندگی ادیسون این مخترع بزرگ تاریخ که نزدیک به 2500 اختراع رو به نام خودش ظبط کرده می خوانیم که در 16 سالگی به خاطر درک خیلی کم و حافظه بسیار ضعیف از مدرسه اخراج شد و بعد از مدتی نیز قوه شنوایی خود را از دست داد ولی با این وجود وقتی از او در اوج شهرت رمز و راز موفقیت های چشم گیر او رو ازش می پرسن میگه به دو دلیل من تونستم موفق بشم:

 

1) پشت کار فراوانی که داشتم .

2) به خاطر حرف های مادرم که در اوج کودنی و نادانی مدام به من می گفت نابغه و من رو با این الفاظ مثبت بمباران می کرد.

پس تکرار بعضی از کلمات می تواند خود منشأ اثر شود حالا اگه این کلمات منفی باشند اثر منفی در رفتار فرد می گذارد و اگر مثبت باشد اثر مثبت. خلاصه اگر ما کلمات و کارهایی رو تکرار کنیم می تواند به راحتی از ضمیر خودآگاه به ضمیر ناخودآگاه منتقل و بعد تبدیل به انرژی  شود.

حال در آیات الهی نیز این قانون جاری و ساری است که بعضی از مسائل به دلیل اهمیت فوق العاده ای که دارند تکرار شده اند تا با خواندن مکرر  آنها نکته هایی که در آنها است در شخصیت و رفتار ما نفوذ کند و بتواند راهنمای ما در مسیر موفقیت و خوشبختی باشد.

همه این مسائل بیان شد تا به یکی از مهمترین ذکرها و عباداتی که ما در شبانه روز چندین بار تکرار می کنیم پرداخته شود و آن تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها است که بعد از هر عبادتی مستحب است که آن را تکرار کنیم .

حال سوالی که در این جا مطرح می شود این است که این تکرار چه سودی دارد و چه ویژگی را می تواند به ضمیر ناخود آگاه ما منتقل کند؟

زندگی به شیوه ای که مورد ستایش و مدح دیگران باشیم چه در حال حیات و چه بعد از مرگ که می توان با تکرار ذکر شریف الحمد الله این ویزگی را در درون خود به وجود بیاوریم

 

در جواب به این پرسش مهم باید گفت تکرار تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها نیز از قانون کلی مغز استثنا نیست و می تواند ویژگی های مثبت فراوانی را به ضمیر ناخود آگاه ما منتقل کند که به بیان این صفات می پردازیم .

وقتی 34 مرتبه الله اکبر می گوییم در حقیقت به بزرگی و عزت خداوند اشاره می کنیم و این درسی مهم برای زندگی ماست که وقتی خداوند بزرگ و با عزت است من هم که جانشین او در زمین هستم باید با بزرگمردی و عزت زندگی کنم و عزت و بزرگمردی هم یافت نمی شود مگر با عبادت و پیروی از دستورات خداوند چرا که فرمود:

مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً: هر كس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى یكسره از آنِ خداست.(فاطر: 10)

با تکرار 33 بار ذکر الحمدلله در حقیقت به مقام پروردگار عالمیان اشاره می کنیم که برای همه موجودات قابل ستایش است:

وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُون: و اوست خدا[یى كه‏] جز او معبودى نیست. در این [سراىِ‏] نخستین و در آخرت، ستایش از آن اوست، و فرمان، او راست و به سوى او بازگردانیده مى‏شوید.( القصص: 70)

با تکرار این کلمه طلایی می توانیم این ویژگی را در شخصیت خود به وجود بیاوریم که به شیوه ای زندگی کنید که هم در حال حیات برای دیگران قابل ستایش باشید و هم زمانی که مرگ شما فرا رسید مردم به نیکی از شما یاد کنند.

با گفتن 33 مرتبه ذکر شریف سبحان الله به یکی دیگر از خصوصیات خداوند اشاره می کنیم که پاک و منزه بودن و بی عیب و نقص بودن خداوند از هر جهت است, وقتی این ذکر را بارها و بارها تکرار می کنیم علاوه بر اینکه اذعان می کنیم که خداوند پاک و منزه است این درس را هم می توانیم از این ذکر برای زندگی و رشد و کمال شخصیت خود بگیریم که هر چند انسان معصوم از گناهان و اشتباهات نیست ولی می توان به شیوه ای زندگی کرد که اشتباهات و گناهان خود را به حداقل برساند و در نتیجه بتواند مسیر خوشبختی و سعادت را هر چه سریع تر طی کند.

وقتی 34 مرتبه الله اکبر می گوییم در حقیقت به بزرگی و عزت خداوند اشاره می کنیم و این درسی مهم برای زندگی ماست که وقتی خداوند بزرگ و با عزت است من هم که جانشین او در زمین هستم باید با بزرگمردی و عزت زندگی کنم و عزت و بزرگمردی هم یافت نمی شود مگر با عبادت و پیروی از دستورات خداوند

خلاصه کلام

اینکه تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها علاوه بر اینکه یک دوره خداشناسی را برای ما به تصویر می کشد به خوبی می توان با تکرار آنها  ویژگی ای مثبتی را به ضمیر نا خودآگاه خود وارد کنیم ویژگی های مثبتی که می توان به یقین گفت مهمترین اسرار موفقیت در زندگی انسان است؛ ویژگی هایی از جمله: 

الف: بزرگمردی و زندگی با عزت که می توان با تکرار ذکر الله اکبر در شخصیت خود نهادینه کنیم .

ب: زندگی به شیوه ای که مورد ستایش و مدح دیگران باشیم چه در حال حیات و چه بعد از مرگ که می توان با تکرار ذکر شریف الحمد الله این ویزگی را در درون خود به وجود بیاوریم .

ج: و در آخر زندگی به شیوه ای که اشتباهات و گناهان ما به حداقل برسد که می توان این مسئله را با تکرار ذکر سبحان الله در شخصیت خود جاری و ساری کنیم.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی

رابطه علم و دین از دیدگاه شهید مطهری

بررسی تاریخی نسبت میان «عقل و دین» و تعامل بین داده های دینی و یافته های بشری و تبیین حوزة هر یک از این دو مقوله ، از دیر زمان توجه فیلسوفان و متألهان ادیان مختلف را به خود جلب کرده است. این مسأله از مسایل مهم در عرصة دین پژوهی به شمار می آید، به گونه ای که پهنة تاریخ ادیان را می توان صحنة گفت وگوها و مباحثات مستمر عقل و دین قلمداد کرد که سابقة چهرة جدید آن تحت عنوان «علم و دین» به اواسط قرون وسطی می رسد. 
سؤال اصلی در عصر پیدایش علم جدید این است که به هنگام وقوع ناسازگاری میان علم و آنچه محصول وحی الهی است، چه باید کرد؟ این بحث به دلیل اهمیتش، اندیشمندان بسیاری را با گرایش های متفاوت به خود مشغول ساخت. عده ای با ابراز رابطة خصمانه میان علم و دین کوشیدند تا آن دو را ناسازگار جلوه دهند، تا جایی که «برتراند راسل» این ناسازگاری را در گوهر علم و ذات دین دانست. در مقابل ، برخی از فیلسوفان و متکلمان و بیش از همه ، کسانی که هم مهر دین بر دل داشتند و هم اهتمام جدی به علم ، سعی کردند تا سازگاری و انطباق یافته های علمی را با تعالیم وحی به اثبات رسانند. از سوی دیگر، کسانی مانند «کانت» و «اگزیستانسیالیست ها» و طرفداران نظریه تحلیل زبانی ، ساز جدایی مطلق علم و دین را نواختند. 
در این نوشتار ، پس از ایضاح مفاهیم «علم » و «دین» و بیان نسبتهای ممکن میان آنها ، رابطة علم و دین و کیفیت رفع تعارض آن دو از نظرگاه استاد مطهری( ره) بیان شده است. 

 

 

  • چیستی دین


دین در لغت به معانی مختلف، از جمله به معنای عبادت ، انقیاد، خضوع ، فرمانبرداری، اطاعت، تسلیم، جزا و مکافات، شریعت، ملک، اسلام ، توحید، ورع، حکم و سیره، عادت و شأن، ذلت، قهر و غلبه و استعلاء، رفعت و سلطان، حساب، معصیت، رسم و قانون، آمده است.1 کلمه «دین» با شکل های مختلف ، 92 بار در قرآن کریم آمده که غالباً به معنی توحید و یگانگی ، حکم، اطاعت ، جزا و پاداش، حسابرسی، عادت و شریعت است.2 
دین در اصطلاح نیز تعاریف گوناگونی دارد؛ چه آنکه دین از مفاهیم ماهوی نیست تا بتوان تعریفی حقیقی از آن ارائه کرد. استاد مطهری با بیان سه جهان بینی علمی ، فلسفی و دینی در تفسیر انسان از جهان، دین و مذهب را به یک معنا گرفته و در باب محتوای دین و چیستی آن ، از جهان بینی شروع می کند. وی جهان بینی را « شناخت» ؛ یعنی نوعی بینش عمیق درباره جهان که حیوانات فاقد آنند، دانسته و انسان را بر خلاف حیوانات که فقط جهان را احساس می کنند صاحب توانایی تفسیر جهان می داند و معتقد است همة دین ها ، آیین ها و مکتب ها و فلسفه های اجتماعی ، به یک نوع جهان بینی متکی بوده، به گونه ای که بایدها و نبایدها را تعیین می کند و مسؤولیت هایی را به وجود می آورد. پس جهان بینی زیرساز و تکیه گاه فکری مکتب به شمار می رود3 و جهان بینی مذهبی شامل جهان بینی علمی و فلسفی است ، مضاف بر اینکه از قداست(احترام معنوی و حرمت) نیز برخوردار است.4 
باید پذیرفت که تعریف دین اگر ممتنع نباشد، دشوار است؛ زیرا دین پدیده ای پیچیده و برخوردار از ابعاد متنوع است. از این رو می توان با رویکردهای مختلف پدیدارشناسانه (Phenomenological)، روان شناسانه(Psychological)، جامعه شناسانه (Sociological)، طبیعت گرایانه (Nat uralistic)و …دین را تعریف کرد. اما همگی این تعاریف یا شامل اغیارند یا جامع افراد نیستند یا یکسونگرانه اند و یا با خوش بینی و بد بینی آمیخته اند. «جان هیک» می گوید: همه این تعاریف به نوعی «برساخته» اند؛ یعنی ابتدا در نظر می گیرند که این اصطلاح چه معنایی باید داشته باشد، سپس همان را به صورت یک تعریف بر آن بار می کنند.5 حاصل آنکه، در برخورد با اینگونه مفاهیم انتزاعی تنها باید مراد خود را از آن بیان کرد. مراد از «دین» در این نوشتار، مجموعه معارف برآمده از گزاره های دینی و مذهبی است. منظور از گزاره های دینی و مذهبی همان معارف و حقایق منزل از طریق وحی است که از راه کتاب و سنت به ما رسیده و شامل جهان بینی ، هستی شناسی، عقاید، احکام، اخلاق و امثال آن می شود. 

 

  • چیستی علم 

کلمة «علم» به معانی متفاوتی به کار برده می شود. گاهی « علم» را به معنای مطلق دانایی، دانش و معرفت به کار می برند. به این معنا، علم مجموع یافته های آدمی دربارة خود و جهان اطراف اوست که شامل «علوم مفهومی» و «علوم گزاره ای» اعم از حقیقی و اعتباری می شود. مطابق این معنا، اخلاق، دین، عرفان، تاریخ، سیاست، نجوم، فقه، بلاغت و لغت ، همه علم اند. در اینجا علم معادل Knowledge است و در برابر « جهل » قرار می گیرد. در این کاربرد، علوم عملی و نظری، حضوری و حصولی همه به طور یکسان علم خوانده می شوند. به نمودار زیر توجه شود: 
حضوری 
علم تصور 
حصولی اعتباری 
تصدیق متا فیزیکال 
حقیقی علمی 
غیر متافیزیکال 
غیر علمی 

گاهی نیز «علم» به دانش و معرفت خاصی اطلاق می شود که از تجربه حسی (مستقیم یا غیر مستقیم) به دست می آید. در اینجا علم معادل Science است و در برابر دانستنی هایی به کار می رود که از آزمون حسی بهره نمی جویند. پوزیتیویست ها دانش بشری قابل اعتماد را منحصر به قضایای تجربی کردند و گفتند بدون آگاهی تجربی هیچ آگاهی دیگری نمی توان داشت. در چنین صورتی علم ، توصیف واقعیت است که به نحو جزئی به توصیف چگونگی «هستی»ها می پردازد.6 بعدها این تعریف مورد انتقاد قرار می گیرد تا اینکه «تامس کوهن» در کتاب «ساختار انقلابهای علمی» تنها به این اشاره می کند که می توان علم را «مجموعه ای از واقعیت ها و نظریه ها » تصور کرد. در این میان ، بیش از هر چیز «روش» دارای اهمیت است؛ زیرا خود واقعیت که علم نیست و نظریه ها می توانند در مراحلی حتی ضد علمی تلقی شوند. سپس ضرورتاً زمانی می توان چیزی را علمی دانست که با روش علمی به دست آید.7 به هر حال با این تعریف ، «علم» مساوی «روش علمی» دانسته می شود.

در معرفت شناسی معمولاً علم را مترادف با «معرفت» به کار می برند و آن را به « باور صادق موجه» تعریف می کنند. در این تعریف ، سه عنصر باور(belief) ، صدق (tr uth)و توجیه(j ustification) نهفته است. اگر به گزاره ای مانند « الف ب است» عقد القلب پیدا کنیم به گونه ای که نسبت به آن آرامش و طمأنینه داشته باشیم، گفته می شود که ما نسبت به آن گزاره باور داریم. «معرفت» به باوری گفته می شود که اولاً مطابق با واقع (صادق ) باشد و ثانیاً برای مطابقتش با واقع دلیلی اقامه شده باشد. به نمودار زیر توجه کنید: گاهی برای مطابقتش با واقع دلیل داریم معرفت 
گاهی مطابق با واقع (صادق) است 
باور گاهی برای مطابقتش باواقع دلیل نداریم حدس صائب 
گاهی مطابق با واقع نیست جهل مرکب 
گاهی علم به معنای «یقین» در مقابل شک ، وهم و ظن به کار می رود و آن عبارت است از اذعان به مضمون یک گزاره توأم با اعتقاد جازم. کاربرد این معنا غالباً در میان اصولیین و فقها رواج دارد. 
مراد ما از «علم» ، مجموعه معارفی است که انسان از طرق عادی کسب معرفت به دست می آورد. مقصود از طرق عادی آن است که تمام انسانها می توانند تمام این راه ها و روش ها را برای کسب شناخت به کار گیرند. پس برای کسب علم و معرفت دو راه وجود دارد:

1. راه متعارف و همگانی 2. راه غیر متعارف که همگانی نیست؛ مثل وحی و الهام که به گروه برگزیده ای از انسانها اختصاص دارد. با این بیان، علوم روانشناختی (علوم غریبه) خارج می شود؛ چه آنکه راه کسب این دانش ها ، متعارف و همگانی نیست. 
نخستین طبقه بندی فراگیر علوم ،تقسیم بندی ارسطو بود که در میان مسلمانان به تقسیم بندی مسدس مشهور است. با ملاحظه عدم کفایت طبقه بندی موضوعی ارسطو، ملاک غایت مطرح شد و علومی مانند منطق و کلام، با این ملاک تعریف شدند. در سال 1638 «رنه دکارت» با اعلام اینکه منطق صوری قدیم دانشمندی را در انجام هیچ گونه کشفی یاری نکرده و سهمی در جنبش های فکری و علمی نداشته است، با اثر گرانبهایش «گفتار در روش» راههای نوینی را جهت تحقیق و روش درست راه بردن عقل و وصول به حقیقت نشان داد. دکارت ملاک روش را در تقسیم بندی علوم مطرح کرد. «روش» عبارت است از مجموع طرقی که برای کشف حقیقت یا اثبات آن به کار می رود. این روش ها عبارتند از: 


الف) روش حسی تجربی؛ دانش هایی که داوری8 آنها با روش تجربی امکانپذیر است ، دو دسته اند: 1. علوم تجربی طبیعی؛ مانند زیست شناسی، گیاه شناسی، جانورشناسی، فیزیک و شیمی 2. علوم تجربی انسانی؛ مانند روانشناسی تجربی، حامعه شناسی و اقتصاد. 
ب ) روش عقلی استدلالی؛ که در علومی مثل فلسفه، منطق، ریاضیات، فلسفه اخلاق و … به کار می رود. این علوم به روش عقلی داوری می شوند. 
ج) روش نقلی تاریخی ؛ چنانکه در علم تاریخ، رجال و جغرافیای تاریخی رد یا اثبات مطلب از طریق نقل امکانپذیر است. 
د) روش کشفی شهودی؛ که خاص شاخه های متعدد عرفان و بخشی از روان شناسی می شود. 
با دقت نظر می توان راه سوم و چهارم را به راه حس تحویل کرد؛ زیرا سلسله نقل نمی تواند تا بی نهایت پیش برود و بالاخره به کسی که از طریق حس و تجربه معرفت پیدا کرده، منتهی می شود. راه و روش کشف و شهود هم به حس بر می گردد، با این تفاوت که راه کشف به حس باطن و راه نقل به حس ظاهر بر می گردد. 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی

سالگرد شهادت شهید مطهری

این چه وضعی‌ست که اینجا دارد؟چند خاطره از استاد شهید مرتضی مطهری


به اسلام توهین نشود

در ایّام طلبگی ـ البته کمتر از جاهای دیگر ولی خوب ـ اتفاق می‏افتد که انسان می‏نشیند در یک مجلس، عده‏ای از این آقا و آن آقا غیبت می‏کنند. یک وقت هم می‏بینی خود انسان گرفتار می‏شود.

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله العظمی آقای حجت رضوان الله علیه را، من یک دفعه در شرایطی قرار گرفتم و با اشخاصی محشور بودم که این مرد که حق استادی به گردن من داشت و من سال‏ها خدمت ایشان درس خوانده بودم و حتی در درس ایشان جایزه گرفتم، مورد غیبت واقع شد. یک وقت احساس کردم که درست نیست. من چرا در یک چنین شرایطی قرار گرفته‏ام؟

ایشان در یک تابستانی به حضرت عبدالعظیم تشریف آورده بودند، یک روز بعد از ظهری رفتم درب خانه ایشان را زدم، گفتم: بگویید فلانی هست. ایشان در اندرون بودند، اجازه دادند. یادم هست که رفتم داخل، کلاهی به سر ایشان بود و بر بالشتی تکیه کرده بودند. (پیرمرد مریض بود، دو سال قبل از فوت ایشان بود.) گفتم: آقا آمده‏‌ام یک مطلبی را به شما عرض کنم. فرمود: چیست؟! گفتم: من از شما غیبت کرده‏‌ام ولی البته کم، امّا غیبت نسبتا زیادی شنیده‏ ام، و من از این کار پشیمانم که چرا در جلسه‏ ای که از شما غیبت می‏کردند، حاضر شدم و شنیدم و چرا احیانا به دهان خودم هم غیبت شما آمد و من چون تصمیم دارم که دیگر هرگز غیبت نکنم و هرگز هم غیبت شما را از کسی استماع نکنم، آمده‏ ام به خود شما عرض بکنم که مرا ببخشید، از من بگذرید.

این مرد با بزرگواری‏ ای که داشت، به من گفت: «غیبت کردن از امثال من دو جور است، یک وقت به شکلی است که اهانت به اسلام است. یک وقت هم هست که به شخص ما مربوط می‏شود.» من دانستم که مقصود ایشان چیست. گفتم: «نه، من چیزی نگفتم و جسارتی نکردم که به اسلام توهین شود، هرچه بوده مربوط به شخص خودتان است.»

گفت: «من گذشتم.» (گفتارهای معنوی، صص 145 و 146)


تا آخر به یاد فدائیان...

نویسنده محقق آقای دوانی که از نزدیک با روحیات استاد مطهری رحمه‏ الله آشنا بوده است، می‏گوید: «شهید مطهری رحمه‏ الله با فدائیان اسلام و افکارشان هماهنگ بود، بارها از شهید نواب شنیدم که با احترام از آقای مطهری رحمه‏ الله یاد می‏کرد و از احوال او جویا می‏شد.

استاد مطهری رحمه‏ الله که گاهی در جلسات فدائیان اسلام شرکت می‏کرد، در بعضی از جلسات خطاب به نواب می‏فرمود: «در حسن نیت و شور دینی و پاکی هدف شما و رفقایتان شکی نیست.» ایشان در ادامه می‏گوید: «تا آن جا که به یاد دارم، شهید مطهری رحمه‏ الله تا آخر هم به یاد فدائیان بود.»(پاره‏ای از خورشید، ص 307.)


این چه وضعی‌ست که اینجا دارد؟

آقای هادی جوان می‏گوید: «استاد مطهری رحمه‏الله در سال 1349 در تالار دانشکده پزشکی دانشگاه مشهد، تحت عنوان «اسلام و مقتضیات زمان» سخنرانی داشتند. بنده نیز در آن جلسه حضور داشتم. چند تن از دانشجویان دختر، بدون حجاب در آن سخنرانی شرکت کرده بودند. مرحوم استاد مطهری به محض دیدن آن صحنه، بسیار ناراحت شدند و گفتند: «من در تهران به آقای دکتر رامیار گفته بودم که، اگر قرار باشد سخنران جلسه من باشم، باید وضع از این بهتر باشد. این چه وضعی است که این جا دارد؟»(پاره‏ ای از خورشید، ص 172.)

به هر قیمتی شده این آرم را بیاورید پایین، حتی...
«در راهپیمایی عظیم عاشورای سال 57 تهران، در بین راهپیمایان، مینی بوسی حرکت می‏کرد که در بالای آن رهبر گروه فرقان و یکی از اعضای برجسته سازمان مجاهدین خلق (مناققین) که هر دو لباس روحانیت بر تن داشتند، مشغول تشریح آرم سازمان مجاهدین خلق برای مردم بودند. عده‏‌ای از افراد آگاه و بیدار، موضوع را به اطلاع چند تن از روحانیون رساندند. آن‏ها از مداخله منع کردند و گفتند: در این شرایط صلاح نیست درگیری ایجاد شود. سرانجام موضوع را به اطلاع استاد شهید رساندند، ایشان با صراحت گفتند: «به هر قیمتی شده باید این آرم را پائین بیاورید، حتی به قیمت کشته شدن این افراد، این‏ها برای آینده برنامه‏ های خطرناکی دارند.»
(پاره ‏ای از خورشید، ص 117.)



نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی
مخالفان اکران قلاده ها ی طلا را بشناسیم

قلاده های طلا به کارگردانی ابوالقاسم طالبی به فروش 3 میلیاردی خود می رود تا رکورد دیگری نیز ثبت کند و همچنان با فروش عالی در سینماها به اکران خود ادامه میدهد.

اما با شروع اکران و چه بسا کمی قبل از اکران، واکنش ها به این فیلم هم شدت گرفت تا جائیکه حتی گمان می رفت که قلاده های طلا به اکران نرسد.


البته کارگردان قلاده های طلا می گوید، سنگ اندازی برای قلاده های طلا از همان وقتی شروع شده که وی قصد فیلم نامه نویسی آن را داشته است و پس از آن با تحریم و تحقیر بازیگرانی که در فیلم ایفای نقش داشته اند، ادامه یافته است.


حسن یوسفی اشکوری جزو اولین افرادی بود که به این فیلم واکنش داد و بلافاصله مورد توجه سایت‌های ضدانقلابی چون جرس، کلمه، بالاترین و دیگر سایتهای همسو با این جریان قرار گرفت.


اشکوری را همه با آن سابقه‌اش در کنفرانس ضدایرانی برلین که توسط حزب سبز آلمان تدارک دیده شده بود، می‌شناسند.


وی این فیلم را یک فیلم سینمایی توصیه شده‌ی نظام، معرفی کرده و هنرمندان این فیلم را در خدمت دروغ توصیف می‌کند.


در بخشی از این مقاله ای که خنده‌ی مخاطبانش را بر می انگیزد، آمده است: "گرچه داستان این فیلم و ماهیت و محتوا و اهداف چنین فیلمی به روشنی آفتاب است و نیازی به تحلیل و توضیح و حتی نقد ندارد تا همه شیرفهم شوند که چنین فیلمی به چه انگیزه و برای چه و به هدفی ساخته شده است. به ویژه که کارگردان (به روایت آقای نوری زاد) از اعضای وزارت اطلاعات و دستگاه سرکوب امنیتی بوده و احتمالا هست و همین دستگاه (به گفته کارگردان و دیگر عوامل فیلم) اسناد و منابع لازم را برای نوشتن فیلمنامه در اختیار کارگردان نهاده و باز طبق گزارشهای مستند و عکسهای انتشار یافته نهاد مخوف پلیسی و امنیتی-نظامی «قرارگاه عمار» بازیگر و کارگردان اصلی و پشت صحنه فیلم قلاده های طلا بوده و به احتمال بسیار از بودجه های هنگفت دولتی و با هزینه های گزاف از بیت المال چنین فیلمی ساخته و پرداخته شده است."


حسن یوسفی اشکوری از روحانیون خلع لباس شده‌ای است که در كنار جمیله كدیور، عزت سحابی، مهرانگیز كار، علی افشاری، حمیدرضا جلایی پور، محمود دولت آبادی، اكبر گنجی و... در کنفرانس برلین حضور پیدا كرد به طوریکه كنفرانس مذكور سرآغاز همكاری مدعیان اصلاح طلبی با عناصر لائیك و بعضاً ضد دین شد كه نهایتاً منجر به ارتداد عناصری چون گنجی و سروش شد.


فاز دیگر تحریم بازیگران این فیلم سینمایی در شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و همینطور گفتن جملاتی مثل اینکه بازیگران این فیلم حکومتی هستند و در فیلم های دیگری مثل اخراجیها نیز حضور داشته اند نیز که مورد توجه قرار گرفت.


پس از این ماجرا ضدانقلاب های فراری و شبکه های رسانه ای بهاییان، شبکه من و تو، صدای آمریکا و بی بی سی دست به کار شدند تا علیه این فیلم قلم فرسایی کنند.


نیک آهنگ کوثر روزنامه نگار فراری که به انتشار کاریکاتورهای موهن شهرت دارد نیز دست به کار شد و کاریکاتوری علیه قلاده های طلا کشید تا او هم دِین خود را ادا کرده باشد.

 

فعالان فتنه همگی دست به دست هم داده بودند تا با تمام توان خود فیلم ضدفتنه قلاده های طلا را با چالش فروش مواجه سازند حتی مسیح علی نژاد قمی هم با ابوالقاسم طالبی تماس تلفنی گرفت تا شاید خوراکی برای شبکه های رسانه ای غربی ساخته شود.

چند روز پیش اما جنس جدیدی از حملات به قلاده های طلا شکل گرفت که مورد توجه سایتهایی نظیر بالاترین واقع شد.

سایت اعتدال نزدیک به اصلاح طلبان در مقاله ای با عنوان "قلاده های طلا برگردن چه کسی است؟" به تخریب فیلم قلاده های طلا به همراه جریان خارج نشین پرداخته و در آخرین موضع این فیلم را به جریان انحرافی نسبت داد.

در بخش هایی از این مقاله آمده است: "همچنین مسئولان عالی سازمان صدا و سیما که ارتباط نزدیکی با کارگردان این فیلم دارند و از حامیان جدی اکران این فیلم هستند ، در تمام شبکه ها و پشت سر هم ، تیزر تبلیغات این فیلم را پخش می کنند تا جایی که گفته می شود هزینه تیزر تبلیغات صداوسیما برای این فیلم بیش از فروش فیلم بوده است. از طرفی بلیطهای رایگان و نیمه رایگان این فیلم در سطح بسیار وسیع در ادارات و نهادهای دولتی توزیع شده و این توزیع همچنان ادامه دارد."

همچنین در بخش دیگری از این مقاله برای ربط دادن جریان انحرافی به عوامل سازنده فیلم قلاده های طلا آمده است: "البته ناگفته پیداست که وقتی لیدر جریان انحرافی در جریان پرو‍ژه اش برای تضعیف وزارت اطلاعات و ماجرای خانه نشینی رییس جمهور ، با چنان شکست مفتضحانه ای روبرو شد ، دست به اقدامات ایذایی برای تخریب نیروهای امنیتی زده و در این راه از آقای الف که به مانند خودش بغض خاصی از نیروهای امنیتی دارد ، استفاده نماید و در این میان با سر هم کردن سخنان مخالفان ، برای خود کلاه و نمد حمایت از نظام و مخالفت با سبزها را بدوزد."

جالب تر اینکه این سایت در کنار آسمان ریسمان بافی خود مدعی می شود: "البته حمایت جریان انحرافی از «قلاده های طلا» عیان تر از این حرفهاست. درحالیکه در 6 سال گذشته هیچ کارگردان ، هنرمند و روزنامه نگار داخلی نتوانسته از رییس جمهور وقت ملاقات بگیرد ، لیدر جریان انحرافی برای کارگردان این فیلم مراسم تجلیل برگزار می کند."

به نظر می رسد فعالین فتنه از صدر تا ذیل به شدت از فیلم قلاده های طلا نگران هستند و باز به نظر می رسد تخریب های این فیلم و کارگردانش ادامه داشته باشد




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی



متحجر ها در باره ی شهید مطهری چه می گفتند /سخنرانی مطهری نور مسجد را می‌برد!

ده سال پس از شهادت استاد مطهری، انتشارات صدرا کتابی منتشر کرد که حاوی حاشیه‌هایی بر کتاب مسئله حجاب بود و پاسخهایی که به آنها داده شده بود؛ به نام «پاسخهای استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب». اهمیت کتاب دوم از آن جهت بود که نشان‌دهنده‌ی حواشی و واکنشهای قشر خاصی از مذهبیون جامعه و بیانگر فضایی که کتاب او‌ّل یعنی «مسئله حجاب» در آن شکل گرفته بود، است. متن حاضر اشاراتی به این دو کتاب دارد. پراکندگی و عدم تمرکز اشارات متن نیز ناشی از پراکندگی نقدها یا به قول استاد «بهانه‌ها»یی است که طرح شده است.

اسلام آن‌طور که هست
انتشار کتاب مسئله حجاب در میان دو قشر متجدد و سنتی بازتاب داشت. تأثیر زیادی روی قشر متجدد گذاشت به‌طوری که تعداد قابل‌ توجهی از بانوان به اصطلاح متجدد که خیال می‌کردند پوشش اسلامی با تحصیل و پیشرفت قابل جمع نیست و از سوی دیگر در وجدان خود، به خاطر بی‌حجابی ناراحت بودند، به حجاب اسلامی رو آوردند و آثار این کتاب در جامعه، خصوصاً دانشگاهها به سرعت ظاهر شد. این کتاب در میان برخی افراد سنتی هم بازتاب داشت. برخی از آنها معتقد بودند که این کتاب چون حجاب را منحصر به چادر ندانسته است؛ بنابراین موجب بی‌حجابی خواهد شد. می‌گفتند حرفهای استاد مطهری همه درست و مطابق با فقه اسلامی است، ولی نباید گفته شود که وجه و کفی‍ّن مستثنی است و حجاب به شکلی غیر چادر نیز ممکن است، زیرا موجب سوءاستفاده خواهد شد. ولی استاد مطهری معتقد بودند که باید اسلام را آن‌طور که هست به مردم معرفی کنیم، نه چیزی به آن اضافه کنیم و نه چیزی از آن کم کنیم، به تعبیر دیگر اسلام را بدون آرایش و پیرایش عرضه کنیم، آن‌گاه فطرت حقیقت‌جوی انسانها به سوی آن جذب خواهد شد.
تعریف می‌کردند که وقتی استاد مطهری در یکی از مساجد منبر می‌رفت، فردی اعتراض کرده بود که چرا این فرد را به این مسجد دعوت کرده‌اید؟ با آمدن او نور این مسجد می‌رود! این کسی است که کتاب مسئله حجاب را نوشته است!



این کتاب در فضایی منتشر شد که از طرفی سیاست رژیم شاه مبتنی بر ترویج فحشاء و بی‌بند و باری و اسلام‌زدایی از ایران بود، چنان‌که بر ناسیونالیسم ایرانی نیز تکیه می‌کردند، و از طرف دیگر کمونیستها و مجاهدین خلق بر بی‌پایگی حجاب و بر اختلاط مرد و زن و دختر و پسر تأکید داشتند. رژیم شاه تبلیغ می‌کرد که تحصیل با تدی‍ّن قابل جمع نیست خصوصاً برای بانوان، ولی این کتاب راهی را با برهان و استدلال پیش پای بانوان قرار داد که این دو را قابل جمع معرفی می‌کرد و از سوی دیگر می‌گفت حتی اگر ملاک، ناسیونالیسم ایرانی و ایران باستان باشد، در ایران باستان نسبت به اسلام، حجاب سخت‌تری برای بانوان قرار داده بودند.

کتاب که منتشر شد، یک نسخه‌اش را دست گرفته بودند و رفته بودند پیش آقا (امام خمینی قدس) که این شاگردتان نصف تهران را با این کتابش بی‌حجاب کرد. آقا هم در جوابشان فقط یک جمله گفته بود، همان جمله خودشان با یک تفاوت کوچک، به جای بی‌حجاب گفته بود باحجاب.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی
در باره ی یک آدرس غلط/نقدی بر تصویر زن در صدا وسیما

در این میان بحث از ویژگیهای زن و مرد و تعاملات موجود میان این دو جنس، همواره مورد توجه و محل بحث و گفتگو بوده است. ممکن است در محتوای یک برنامه خاص رسانه ای، پیش فرض های هژمونیکی درباره زن و مرد وجود داشته باشد که این پیش فرض ها در رسانه منعکس شوند و از این طریق به مخاطب انتقال یابند.

در برهه ای از زمان مشاهده می شد که زنان در بافت رسانه ای مورد استثمار واقع شده بودند. به طوری که به عنوان ابژه ای جنسی مطرح می شدند و یا به عنوان جنس دوم و تحت سلطه و حاکمیت مردان.

انچه مشخص است اینکه بسیاری از جنبه ها و ابعاد زندگی زنان و تجارب و عقاید انها، به خوبی در رسانه ها منعکس نمی شوند.

به اعتقاد نظریه پردازی به نام تاچمن، تلویزیون در اغلب موارد زنان را نادیده می گیرد و به حاشیه می راند و سعی دارد اینگونه بیان کند که زنان در جامعه، از اهمیت چندانی برخوردار نیستند. تلویزیون دائما به ما می گوید که زنان جز در مقام کدبانو و مادری خانه دار، نقش خاصی ندارند و باید کت بسته در خدمت مردان باشند. تاچمن به اصطلاحی به عنوان "فناسازی نمادین زنان" اشاره می کند که این اتفاق موجب می شود تا توسعه اجتماعی دچار مخاطره شود. چرا که زنان و دختران بالغ، تصویرهای مثبتی برای الگوبرداری در اختیار نخواهند داشت.

نه نقش ها و کلیشه های جنسیتی و نه آرمانهای فمنیستی، نمی توانند نقش و جایگاه واقعی زنان را در رسانه ها نشان دهند. بهتر است برای ارائه چهره ای مناسب و درخور الگوبرداری برای زنان و دختران این جامعه، تاملی دوباره صورت گیرد تا اثرات مطلوبی بر نسل آینده به دنبال داشته باشد

توجه داشته باشید که این عبارات در حدود کمتر از دو دهه پیش توسط این نظریه پردازان بیان شده که در تمامی آثار خود و از هر طریقی که برایشان ممکن بود، سعی داشتند تا به بیان این موضوع  بپردازند که زنان در رسانه ها مورد حقارت و زیردستی قرار می گیرند و باید این تصویر سازی نسبت به زنان تغییر کند. این تغییر باید به این صورت باشد که تصویرسازی رسانه ها از مردان و زنان، طبق نقش های سنتی جنسیتی نباشد. نقش هایی که مردان را افرادی مسلط، مقتدر و فعال نشان می دهد و نقش های مهم و متنوع را متعلق به انها می داند. از طرفی زنان را معمولا افرادی مطیع، منفعل و تسلیم نشان می دهند که در نقش ها و مشاغل کسل کننده ایفای نقش می کنند.


به نظر می رسد این نظریات و انتشار و نفوذ انها در سطح جهانی در کنار سایر تغییر و تحولاتی که جوامع با ان روبرو شده اند، موجب شده تا در شرایط فعلی شاهد تغییرات محسوس و مشخصی در نحوه بازنمایی رسانه ای درباره زنان باشیم. هرچند که تلویزیون ملی ما رسانه ای بومی و وطنی است که ظاهرا موظف است در راستای رسالت های جمهوری اسلامی گام بردارد، اما به نحو بارزی می توان در برنامه های کنونی تلویزیون، چنین تاثیراتی را مشاهده کرد.روزگاری بود که تلویزیون ملی ما در حدود دو دهه پیش، تنها دو شبکه تلویزیونی داشت و زمانی رسید که وقتی سریال "پدر سالار" از شبکه دوم سیما پخش می شد، عده زیادی از مردم برنامه خود را طوری تنظیم می کردند که هنگام پخش این سریال پای تلویزیون باشند.

مسیر انحرافی

اما اکنون همه چیز با گذشته تفاوت پیدا کرده است. دیگر از پدرسالار و زندگی سنتی و آن خانه های بزرگ و قدیمی خبری نیست. خانه هایی که پر بود از زنان خانه دار و برادرانی متحد و کودکانی که همیشه یک هم بازی و حیاطی بزرگ برای دویدن و بازی کردن داشتند.

هرچند شخصیت های پدرسالار از بسیاری جهات قابل نقد هستند و این نوشتار قصد تائید چنین بازنمایی از چهره زنان و مردان را ندارد. اما نکته قابل توجه این است که تلویزیون ما در طی دو دهه با چنین تغییراتی مواجه شده است که امروز زنان به گونه ای بسیار متفاوت از گذشته در تلویزیون ظاهر می شوند.

آنچه مهم است و باید به عنوان یک اصل مورد توجه قرار گیرد، نمایش تصویری از زن ایرانی مسلمان است که شایسته و درخور چنین شخصیتی باشد

ظاهری که زنان در "مسیر انحرافی" دارند، به صورت زنان مدرنی است که کلاه بر سر دارند و بر روی شوهرشان اسلحه می کشند و بر سر آنها فریاد می کشند و اتفاقا افرادی فاعل با نقش های تعیین کننده هستند.


زنان در تلویزیون امروز، چه بازیگر باشند و چه مجری، با گذشته قابل قیاس نیستند. وقتی در برنامه زنده تلویزیون که به طور شبانه پخش می شود، خانم مجری دوشادوش آقای مجری به ایفای نقش می پردازد و چهره و ناخن های آرایش کرده اش، در چشم بیننده وضوح پیدا می کند و نقش فعالانه و پررنگ از خود نشان می دهد، این موضوع به ذهن می رسد که نظریه پردازان بزرگ خارجی، موفق شده اند تا مبانی فکری مورد نظر خود را به لایه لایه فرهنگ و اعتقادات یک ملت، وارد کنند.

 

کلام آخر


مقصود از بیان این عبارات این نیست که منکر تغییر و نوگرایی شویم که تغییر بسیار خوب است اگر سازنده و درست باشد. مشکل اینجاست که نمایش زن سنتی در مجموعه ای مثل "پدرسالار" مورد تائید و پذیرش ما نیست اما ای کاش توجه می کردیم که افراط و تفریط هر دو ناشایست است و نتایج خوبی به دنبال ندارد.  مشکل اینجاست که وقتی تصمیم گرفتیم مدرن شویم از مسیر اصلی خارج شدیم و در برخی موارد، اهداف اصیل و واقعی را گم کردیم. آنچه مهم است و باید به عنوان یک اصل مورد توجه قرار گیرد، نمایش تصویری از زن ایرانی مسلمان است که شایسته و درخور چنین شخصیتی باشد. زن موجودی مقدس است که باید تصویر او را با توجه به ویژگیها و کرامات وجودی اش، در نظر گرفت. نه نقش ها و کلیشه های جنسیتی و نه آرمانهای فمنیستی، نمی توانند نقش و جایگاه واقعی زنان را در رسانه ها نشان دهند. بهتر است برای ارائه چهره ای مناسب و درخور الگوبرداری برای زنان و دختران این جامعه، تاملی دوباره صورت گیرد تا اثرات مطلوبی بر نسل آینده به دنبال داشته باشد.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی


 
روایت رهبر انقلاب از پایه هایی که شهید مطهری برای جامعه ما بنا کرد + فیلم

من یك وق به دوستان طلبه مى‌گفتم: اگر كسى فقط آثار ایشان را از اول تا آخر با دقت بخواند، كافى است كه او را به یك سطح راقى از معارف عمیق اسلامى برساند. شما كه اینها را تلخیص كرده‌اید و برنامه‌ریزى شده و شكل داده شده ارائه مى‌دهید، خوب و بسیار با ارزش است.«مقام معظم رهبری ؛ اردیبهشت 1379 »

  استاد بزرگوار شهید مرتضی مطهری از آن دست نیروهایی بود كه اگر دشمن مجال زنده بودن به او می‌داد یقینا یكی از بزرگان انقلاب اسلامی و مدافع سرسخت از آرمان‌های آن می‌شد. چنان‌چه تا زمان شهادت‌ش همین‌گونه عمل كرد.

رهبر فرزانه انقلاب اردیبهشت ماه سال 66 در مراسم بزرگداشت علامه مطهری با اشاره به شخصیت ایشان فرموده بودند: " در مورد شخصیت شهید مطهرى كه سخن هم در این باره زیاد گفته شده، من به این جمله اكتفا مى‌كنم كه ایشان در دو جبهه و به اعتبارى در سه جبهه، به مبارزه‌ى دشوار و توانگیرى سرگرم بود و عمرش را به این مبارزه گذراند و واقعا همان‌طور كه عده‌اى از دانشجویان یكى از دانشگاهها كه نمى‌دانم كدام یكى از دانشگاهها بود، تشخیص داده بودند در چند سال پیش و تابلویى درست كرده بودند این آیه شریفه «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله» را روى آن نوشته بودند و به مرحوم استاد شهیدمان تقدیم كرده بودند، ایشان مصداق این آیه بود.

ایشان در ادامه می فرمایند: " یك روزى در منزل ایشان دیدم با خط خوش نستعلیقى این تابلو را گذاشتند در یك طاقچه‌اى، قبلا ندیده بودم، تعریف كردم از تابلو و این آیه ایشان گفتند بله این را دانشجوها براى من فرستادند و من خجالت مى‌كشم این را بگذارم توى طاقچه، چون شاید در این اشاره‌اى به این است كه مى‌خواستند من را مصداق این بدانند و تواضع مى‌كرد ایشان و مى‌گفت من مصداق این آیه نیستم اما قطعا ایشان مصداق این آیه بود؛ و مبارزه مى‌كرد."

ایشان در همان مراسم جامعه و انقلاب را بر اساس معرفی شهید مطهری از اسلام بیان می کنند: "جامعه‌ى ما و انقلاب ما بر اساس همان پایه‌هایى بنا شده كه در معرفى شهید مطهرى از اسلام دیده مى‌شود و فهمیده مى‌شد و لذاست كه شما مى‌بینید امروز آنى كه پاسخ به سؤالات ماها را مى‌دهد، كتابهاى شهید مطهرى است."

مقام معظم رهبری همچنین شهریور 79 نیز در دیدار مسئولان و اساتید طرح مطالعاتی آثار شهید مطهری، درباره درباره طرح مطالعاتی این استاد بزرگوار می فرمایند: "من كار را بسیار ذى‌قیمت مى‌دانم، اولاً خود شما جوانهاى اهل فضل و تحقیق و داراى ایمان و انگیزه و علاقه‌ى وافر و نیروى جوانى این كار را شروع كرده‌اید؛ این خیلى با اهمیت و با ارزش است؛ از هر جا شروع كرده باشید، ما فكر مى‌كنیم آینده‌ى خیلى خوبى خواهد داشت؛ نیروى جوانى و شوق و شور و عشق موجود در جوانها اگر با ایمان عمیق و راسخى همراه شود، مى‌تواند منشأ آثار بسیار با ارزشى باشد؛ بنابراین شما كه این كار را شروع كرده‌اید، در خور قدردانى است و یقیناً كار با ارزشى است."

ایشان در همان دیدار به جدی گرفتن طرح مطالعاتی شهید مطهری اشاره می کند و می فرمایند: " توصیه مى‌كنم كار را جدى بگیرید و دنبال كنید؛ مرحوم شهید مطهرى مرد بسیار عمیق و با فكر و پُر مغزى بود؛ ایشان از دانشهاى لازم براى این تحقیقات برخوردار بود؛ فلسفه مى‌دانست، كلام مى‌دانست، فقه مى‌دانست، تاریخ مى‌دانست، ایشان در هر بحثى وارد مى‌شد، زوایاى آن را كاوش مى‌كرد؛ بنابراین آثار ایشان خیلى با ارزش است، من یك وقت به دوستان طلبه مى‌گفتم: اگر كسى فقط آثار ایشان را از اول تا آخر با دقت بخواند، كافى است كه او را به یك سطح راقى از معارف عمیق اسلامى برساند. شما كه اینها را تلخیص كرده‌اید و برنامه‌ریزى شده و شكل داده شده ارائه مى‌دهید، خوب و بسیار با ارزش است."

اما رهبر کبیر انقلاب اسلامی  اردیبهشت 58 در پیامی به مناسبت شهادت استاد مرتضى‌ مطهرى‌، ایشان را فردی اسلام‌شناسى  دانستند که در فنون مختلفه اسلام و قرآن كریم كم نظیر بود، ایشان در این پیام آورده اند: " این جانب به اسلام و اولیاى عظیم الشأن آن و به ملت اسلام و خصوص ملت مبارز ایران ضایعه أسف‌انگیز شهید بزرگوار و متفكر و فیلسوف و فقیه عالیمقام مرحوم آقاى حاج شیخ مرتضى مطهرى- قدس سره- را تسلیت و تبریك عرض مى‌كنم."
 " تسلیت در شهادت شخصیتى كه عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كجرویها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد، تسلیت در شهادت مردى كه در اسلام‌شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن كریم كم نظیر بود، من فرزند بسیار عزیزى را از دست دادم و در سوگ او نشستم كه از شخصیتهایى بود كه حاصل عمرم محسوب مى‌شد، در اسلام عزیز با شهادت این فرزند برومند و عالِم جاودان ثُلمه‌اى وارد شد كه هیچ چیز جایگزین آن نیست."

" و تبریك در داشتن این شخصیتهاى فداكار كه در زندگى و پس از آن با جلوه خود نورافشانى كرده و مى‌كنند؛ من در تربیت چنین فرزندانى كه با شعاع فروزان خود مردگان را حیات مى‌بخشند و به ظلمتها نور مى‌افشانند، به اسلام بزرگ، مربى انسانها و به امت اسلامى تبریك مى‌گویم، من گرچه فرزند عزیزى را كه پاره تنم بود از دست دادم لكن مفتخرم كه چنین فرزندان فداكارى در اسلام وجود داشت و دارد؛ مطهرى كه در طهارت روح و قوّت ایمان و قدرت بیان كم نظیر بود، رفت و به ملأ اعلى‌ پیوست، لكن بدخواهان بدانند كه با رفتن او شخصیت اسلامى و علمى و فلسفى‌اش نمى‌رود."

" تروریستها نمى‌توانند شخصیت انسانى مردان اسلام را ترور كنند؛ آنان بدانند كه به خواست خداى توانا ملت ما با رفتن اشخاص بزرگ در مبارزه علیه فساد و استبداد و استعمار مصممتر مى‌شوند، ملت ما راه خود را یافته و در قطع ریشه‌هاى گندیده رژیم سابق و طرفداران منحوس آن از پاى نمى‌نشیند؛ اسلام عزیز با فداكارى و فدایى دادن عزیزان رشد نمود؛ برنامه اسلام از عصر وحى تا كنون بر شهادت توأم با شهامت بوده؛ قتال در راه خدا و راه مستضعفین در رأس برنامه‌هاى اسلام است. مَا لَكُم لا تُقاتِلونَ فِى سَبیلِ اللَّهِ وَ المُستَضعَفینَ مِنَ الرّجالِ وَ النّساءِ وَ الولدانِ.

" اینان كه شكست و مرگ خود را لمس نموده و با این رفتار غیر انسانى مى‌خواهند انتقام بگیرند یا به خیال خام خود مجاهدین در اسلام را بترسانند، بد گمان كرده‌اند. از هر موى شهیدى از ما و از هر قطره خونى كه به زمین مى‌ریزد، انسانهاى مصمم و مبارزى به وجود مى‌آید. شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور كنید و الّا ترور فرد هر چه بزرگ باشد، براى اعاده چپاولگرى سودى ندارد. ملتى كه با اعتماد به خداى بزرگ و براى احیاى اسلام بپاخاسته با این تلاشهاى مذبوحانه عقبگرد نمى‌كند. ما براى فداكارى حاضر و براى شهادت در راه خدا مهیا هستیم."

برای دیدن فیلم از اینجا اقدام نمایید




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی
طنز :آدم خورها و کارمندان یک اداره

در یك شركت كامپیوتری پنج آدمخوار به عنوان برنامه‌نویس در یك شركت خدمات كامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شركت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می‌توانید به غذاخوری شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داشتید
بخورید. بنابراین فكر كاركنان
دیگر را از سر خود بیرون كنید."
آدمخوارها قول دادند كه با
كاركنان شركت كاری نداشته باشند.

چهار هفته بعد رئیس شركت به آنها سر ‌زد و ‌گفت: "می دانم كه شما خیلی سخت كار می‌كنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یكی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. كسی از شما می‌داند كه چه اتفاقی برای او افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بی‌اطلاعی ‌كردند.
بعد از اینكه رئیس شركت رفت،
رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "كدوم یك از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"


یكی از آدمخوارها با اكراه دستش را بالا آورد.

لیدر  آدمخوارها ‌گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه‌ها را خوردیم و هیچ كس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد! از این به بعد لطفاً افرادی را كه كار می‌كنند نخورید.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی
در باره ی شهیدی که جعل سند کرد

در سال های دفاع مقدس ، دست بردن در شناسنامه برای تغییر تاریخ تولد و رساندن سن به مرحله قانونی ، با هدف رفتن به جبهه های نبرد ، در میان نوجوانان بسیجی امری رایج بود. آن چه خواهید خواند ، روایتی است دست اول از دست بردن شهید قاسم شکیب زاده در شناسنامه اش برای اعزام به خطوط نبرد:

مشغول کار بودم که سر و کله اخوی پیدا شد. سرش را کج کرد و گفت: علی داداشی،‌ تو لااقل اجازه بده که من بروم جبهه، همه ی دوستام دارن میرن. قاسم، قبل از اینکه بیاید پیش من،‌ سراغ همه ی برادرها و خواهرها رفته بود و همه ناامیدش کرده بودند،‌ اینو که گفت، فکری به ذهنم خطور کرد، گفتم: من حرفی ندارم، برو. هنور همه ی جمله را ادا نکرده بودم که در یک چشم به هم زدن پر درآورد و رفت، من که خودم هم نفهمیده بودم که چه گفته ام، بلافاصله تلفن را برداشتم و شماره واحد اعزام سپاه را گرفته و به دوستی که مسوول قسمت فوق بود گفتم: اخوی ما دارد میاد سراغ شما که اجازه بدی برود جبهه، شناسنامه اش را بخواه و چون به سن قانونی نرسیده، بهانه ای بگیر و نگذار به جبهه برود. آن روزها سرمان شلوغ بود، مرتب شهید و مجروح می آوردند و ما هم بایستی همه ی کارهای لازم را انجام دهیم، بنابراین یادم رفت که موضوع را پیگیری کنم، اتفاقاً چون فردای آن روز هم بایستی برای تشییع پیکر مطهر 16 شهید برنامه ریزی کنیم، شب خانه نرفتم و تا صبح بنیاد شهید بودم. ساعت 8 صبح بود، مادر زنگ زد و گفت: قاسم دیشب نیامده.

مشغول کار بودم که سر و کله اخوی پیدا شد. سرش را کج کرد و گفت: علی داداشی،‌ تو لااقل اجازه بده که من بروم جبهه، همه ی دوستام دارن میرن. قاسم، قبل از اینکه بیاید پیش من،‌ سراغ همه ی برادرها و خواهرها رفته بود و همه ناامیدش کرده بودند،‌ اینو که گفت، فکری به ذهنم خطور کرد، گفتم: من حرفی ندارم، برو. هنور همه ی جمله را ادا نکرده بودم که...

گفتم: حتماً با بچه ها رفته است بسیج، ‌ظاهراً مادر قانع شد و من هم گوشی را قطع کردم و مشغول کارها شدم. وسط مسیر تشییع شهدا بودیم که مسوول اعزام بسیح را دیدم، زد پشت من و گفت: اخوی! حالا مارا می زاری سر کار؟ گفتم: چطور مگه؟ گفت: اخوی شناسنامه اش را آورد،‌ اما سنش که مشگلی نداشت. گفتم: خوب! گفت: خوب که خوب، ما هم مهر زدیم و رفت. گفتم: کجا؟ گفت: احتمالاً خرمشهر….. چند روزی خانه آفتابی نشدم و به هر کجا زدم که از طریق تلفن و دوستانش پیدایش کنم، نشد که نشد. چند روز بعد، ساعت 9 صبح و طبق معمول زنگ زدم به تعاون سپاه تا اسامی شهدایی که شب قبل آورده بودند را‌ به پرسم تا برای تشییع آنها برنامه ریزی کنیم، مسوول تعاون گوشی را برداشت. بعد از حال و احوال همیشگی، گفتم: اسامی شهدا را بگو که من یادداشت کنم. گفت: شکیب تویی؟ گفتم: آره گفت: ا، ا، اسم اخویت هم که تولیست است.

راوی: برادر شهید




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی

به بهانه 12 اردیبهشت، سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری و روز معلم

شخصیت استاد
اخلاص
شهید مطهری از كسانی بود كه كار كردن و درس گفتنش، فقط به خاطر یك وظیفه مقدّس بود؛ آن هم بی آن كه كسی وادارش كند یا از وی بخواهد؛ البته بیشتر محققّین دنیا این گونه‌اند. همه پیشرفت‌های علمی دنیا نیز این گونه پیش آمده است كه كسانی از روی عشق یا ایمان و یا هر دو، كار كرده‌اند. یا باید عشق به كار باشد یا ایمان به ثواب الهی یا هر دو با هم و شما می‌توانید هر دو را با هم را داشته باشید.

مجاهد علمی و فرهنگی
شهید مطهّری یك مبارز در راه خدا، یعنی یك مجاهد فی سبیل اللّه بود؛ منتها جهاد، انواعی دارد؛ یكی از سخت‌ترین جهادها این است كه در مقابله با هجوم افكار و فرهنگ‌های غلط و انحرافی و درك غلط جمعی از مردم، انسانی كه حق را می‌شناسد، بایستد و بخواهد از حق دفاع كند و با بیان، بافكر، با منطق و با سلاح زبان و قلم، ذهن‌ها را به سمت آن چه درست است، هدایت كند. این، از آن جهادهای بسیار دشوار است و شهید مطهّری، این جهاد سخت را سال‌های متمادی انجام داد.

مطهری، حاصل عمر امام
قبلاً لازم است كه یاد شهید همیشه زندة انقلابمان، آیت‌اللّه شهید مطهری را - كه امام فرمودند حاصل عمر مباركشان است - گرامی بداریم و عرض كنیم كه شهید مطهری رضوان اللّه علیه، چشمة فیاض و جوشانی بود.اگر ما به خاطر شهادت ایشان متأسفیم - در حالی كه شهادت، خلعت ذی قیمتی است كه خدای متعال بر تن خاصان می‌پوشاند و آن بزرگوار با شهادت، به مقامات عالی و معنوی كه همه مشتاق آن هستند، عروج كرد - علت آن است كه این چشمه می‌توانست بركات جدیدی را به عالم اسلام ارزانی كند. هر یك ساعت و یك روز از عمر بابركت كسی مثل آن شهید بزرگوار، برای امت اسلام و یكایك مردم مسلمان، دارای فایده است و برای او حسنه.

او شهید معلمیِ خود شد
او یك روحانی معلّم بود و شهید معلمی خود شد. او معلّمی را منحصر به سر كلاس درس نكرد؛ درس هم می‌داد؛ دانشكده هم می‌رفت؛ ساعت‌ها تدریس می‌كرد؛ در حوزه هم تدریس می‌كرد؛ اما تعلیم او، یك دایره بسیار وسیع‌تر داشت. او می‌نوشت و سخن می‌گفت و شاگردانش در این بخش نوشتاری و گفتاری، هزاران برابر شاگردان او در داخل كلاس بودند. آن سخنی را هم كه نیاز زمان بود، انتخاب می‌كرد.

آثار استاد
امام: كتب این بزرگوار، همه خوب و مفیدند
امام درباره كتاب‌های این بزرگوار، تعبیری قریب به این مضمون دارند كه «همه آنها خوب و مفید است».این تعبیری بسیار مهم، از كسی مثل امام است. این كه در محیط فكر و اندیشه و فرهنگ، جولان فكری افراد و گشودن راه‌های تازه باید تشویق شود، حرف درستی است؛ اما این نباید به افسار گسیختگی فكری دشمنان اسلام منتهی گردد.باید راه را در مقابل افكار جوان، نسل جوان و جویندگان بی غرض، قرار داد. برای این كار، یكی از بهترین وسایل، افكار ناب و برجسته و بلند این مرد مجاهد فی سبیل اللّه است كه جان خودش را هم در این راه داد».

سخنرانیِ پرمایه و پرمغز
اغلب كتاب‌های مرحوم آیت‌اللّه شهید مطهّری رضوان اللّه تعالی علیه، سخنرانی‌های اوست؛ یعنی تبلیغات اوست كه با همین روش و سبكی كه شما امروز انجام می‌دهید، ابلاغ شده است؛ تبلیغ شده است؛ رسانده شده است و ببینید چقدر پرمایه و پرمغز است.از این قبیل، الی ماشاءاللّه چه در دوران قبل از انقلاب و چه بعد از آن، وجود دارد. همچنین منشأ باید همان اخلاص و صفا و عشق و علاقه به مخاطبان را داشته باشد؛ «عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ». این، خصوصیت آن مبلّغ اوّل و داعی اوّل است كه شما دنبالش حركت می‌كنید. باید با مردم این گونه بود. با این منشأ باید با مردم حرف زد.وقتی كه مبلّغ با این احساس و با آن مایه فكری سخنش، وارد میدان می‌شود، مثل مغناطیس، دل‌ها را جذب می‌كند؛ مثل قطرات آب زلال، در سخت‌ترین سنگ‌ها هم اثر می‌گذارد و در زمین مناسب، باروری می‌دهد؛ «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ».

حرف‌ها، گویا برای امروز نوشته شده
امروز بعد از سی سال از شهادت آن مرد بزرگ، حرف‌های او تازه است؛ زنده است؛ گویا برای امروز نوشته شده است.آن روز هم كسانی در سطوح مختلف فكری، از سخن او و فكر او استفاده می‌كردند، پاسخ خودشان را می‌گرفتند؛ امروز هم كه افكار جلو رفته است، مسائل بسیاری برای ذهن‌های جستجوگر حل شده است، باز به سؤالات جدید پاسخ‌گوست. این، خاصیت یك فكر عمیقِ همراه با اخلاص است».

جامعه محتاج اندیشه‌های استاد
البته آثار آن بزرگوار، مثل یاد او زنده است. كتاب‌های شهید مطهری، قابل مردن و قابل تمام شدن نیست. مبادا كسی خیال كند كه ما از بعد از انقلاب تا حالا كه مرتب كتاب‌های شهید مطهری را طبع و منتشر می‌كنیم، تكراری است؛ نه، در سخن حق و در كلام حكمت، تكرار نیست؛ هنوز جامعه و نسل جوان و جامعة فرهنگی و علمی ما، به دانستن همان مطالبی كه آن بزرگوار از زبان و قلمش فیضان كرد و در اختیار امت اسلام گذاشت، محتاجند؛ بله، چه بهتر كه مطهری‌هایی، مغزهایی، زبان‌ها و قلم‌های پُرفیضی غیر از مطهری هم داشته باشیم - كه انشاءاللّه امیدواریم داشته باشیم - اما آن چه كه كهنه نمی‌شود، معارف و حقایقی است كه هنوز جامعة ما محتاج دانستن و تكرار كردن و از بركردن آنهاست و آن، همان محتوای كتاب‌های شهید مطهری است. مبادا وسوسة خنّاسان و زمزمة دشمنان - كه با فكر شهید مطهری مخالف بودند و به همین جهت هم او را از دست ما گرفتند - موجب شود كه كتاب‌های آن بزرگوار از رواج بیفتد كه البته نخواهد افتاد. دل‌ها و ذهن‌های مشتاق نخواهند گذاشت كه این مطالب عمیق و عریق، از دست و ذهنیت جامعه خارج بشود.

سفارشات
فضلای جوان آماده
كاری كه شهید مطهری كرد، امروز باید همة فضلای جوان در صدد باشند خود را برای آن آماده كنند و اگر آماده هستند، اقدام كنند. شهید مطهری به عرصة ذهنیت جامعه نگاه كرد و عمده ترین سؤالات ذهنیت جامعة جوان و تحصیل‌كرده و روشنفكر كشور را بیرون كشید و آنها را با تفكر اسلامی و فلسفة اسلامی و منطق قرآنی، منطبق كرد و پاسخ آنها را در سطوح مختلف در مقابل افراد گذاشت؛ از مسئلة عدل الهی و قضا و قدر و علل گرایش به مادی‌گری بگیرید - كه مسائل، بیشتر ذهنی و عقلی است - تا مسائل مربوط به زنان؛ تا مسائل مربوط به خدمات متقابل ایران و اسلام كه این هم تلاشی بود برای روشن كردن ذهن‌ها»؛

اگر بنده می‌خواستم برنامة حوزة علمیة قم را بنویسم...
یكی از كارهای لازم در حوزه‌ها، مطالعة آثار ایشان است.جوانان عزیز ما باید با آثار شهید مطهری آشنا شوند.اگر بنده می‌خواستم برنامة حوزة علمیة قم را بنویسم، بلاشك یكی از مواد برنامه را این می‌گذاشتم كه كتاب‌های آقای مطهری خوانده شود؛ خلاصه نویسی شود و امتحان داده شود.

كار را جدی بگیرید
توصیه می‌كنم كار را جدی بگیرید و دنبال كنید.مرحوم شهید مطهری مرد بسیار عمیق و با فكر و پُر مغزی بود. ایشان از دانش‌های لازم برای این تحقیقات، برخوردار بود؛ فلسفه می‌دانست؛ كلام می‌دانست؛ فقه می‌دانست؛ تاریخ می‌دانست. ایشان در هر بحثی وارد می‌شد، زوایای آن را كاوش می‌كرد. بنابراین، آثار ایشان، خیلی با ارزش است.

با آثار شهید ارتباط نزدیك برقرار كنید
توصیه می‌كنم با سخن شهید مطهّری - كه همچنان سخن روز است - ارتباط برقرار كنید. یك روز همه عناصری كه شهید مطهّری به عنوان یك استوانه فكری در مقابل آنها قد علم كرده بود، سر او ریختند و از لحاظ فكری، بمبارانشان كردند و از لحاظ حیثیّت اجتماعی نیز وی را مورد تهاجم قرار دادند؛ اما او یك تنه ایستاد.
لازم است جوانان، مخصوصاً آنهایی كه با معرفت و دانش سروكار دارند - مثل روحانیون، معلّمین، دانشجویان و نویسندگان - با آثار شهید مطهّری ارتباط نزدیك برقرار كنند و كتاب‌های آن بزرگوار را بخوانند. این كتاب‌ها حقیقتاً بینش وسیعی و در موارد بسیار، بینش نوینی به خواننده خود می‌بخشد.
من لازم می‌دانم و بارها هم این نكته را گفته ام كه همة طلاب و همة اهل منبر، یك دور آثار آقای مطهری را بخوانند.

روی افكار شهید مطهری كار فكری بشود
باید روی افكار شهید مطهری كار فكری بشود؛ یعنی جمعی اهل تحقیق و علاقه مند به كار علمی، بنشینند و نظرات و تفكرات شهید مطهری را در ابواب مختلف، استخراج كنند؛ مثلاً از مجموع آثار ایشان، نظر آن شهید را در باب وجود، در باب انسان، در باب اختیار، در باب عدالت، در باب تاریخ، در باب قضا و قدر، در باب عرفان و دربارة موضوعات بی‌شمار و متنوعی كه ایشان در مباحثشان مطرح كرده‌اند، استخراج كنند.اگر نظرات مختلفی در طول زمان داشته‌اند، مثلاً در یك دوره در مسئله‌ای این نظر را داشته و سپس در چند سال بعد، نظر ایشان تغییر كرده، آن را در این كتاب مشخص كنند و روی آن كار نمایند. این، راه گسترش و پیشرفت و شكوفایی فكری جامعه، بر مبنای آثار شهید مطهری است كه امیدواریم این كار انجام بگیرد و در وضع كنونی، همه قشرها مسئولیت خودشان را در قبال این حركت عظیمی كه جامعة ما به آن سرگرم است، پیدا كنند و آن را به خوبی انجام دهند.

در مطهری متوقّف نشوید؛ مبنا را تفكرات ایشان بگذارید
من به دست اندركاران برگزاری همایش «حكمت مطهر» كه در تهران با من ملاقات داشتند، همین نكته را یادآوری كردم؛ گفتم در آقای مطهری، متوقّف نشوید. این، نهایت كار نیست ...این قدر حرف هست برای گفتن، دریای آب شیرین بی‌نهایت قرآن و حكمت قرآنی این قدر مطلب دارد كه هرچه شما بنوشید، هرچه ذخیره كنید و هرچه بردارید، كم نمی‌شود و تكراری هم نمی‌شود. مبنا را تفكرات شهید مطهری بگذارید و كارهای بعدی را روی آن بنا كنید.

فضا را قبضه كنید
یك نفر مثل شهید مطهّری - رضوان اللّه تعالی علیه - یك جامعه دانشگاهی را در مقابل خود، به قبول و اذعان و تسلیم وا می‌داشت. در همان دانشكده‌ای كه آن بزرگوار تدریس می‌كرد، كسانی بودند كه به طور صریح، ضدّ دین، تبلیغات می‌كردند و درس می‌گفتند. آن بزرگوار نرفت با آنها دعوا كند و دست به یقه شود؛ حرف زد؛ فكر داد؛ حقایق را گفت؛ از ذهنیّت صحیح استفاده نمود و فضا را قبضه كرد.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 توسط رحیل رحمانی
(تعداد کل صفحات:15)      1   2   3   4   5   6   7   ...